جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

نتورک مارکتینگ!

جمعه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۳۰ ق.ظ

به نام خدا


پرده صفرم - مقدمه:

فرقی ندارد دختری یا پسر!‌

بیکاری یا شاغل!

دانشجویی یا ترک تحصیل کرده!

از نوع x هستی یا y!

بالاخره روزی این سیل یا به قول دکتر نقشینه، این بهمن به سراغ تو خواهد آمد و آن روز دانستن دلایلی که من در این نوشته برایت آورده ام شاید بتواند نظر تو را راجع به اینکار عوض کند. 

چیزی که سبب شد تا من این مطلب را بنویسم این بود که در چند وقت اخیر تعداد زیادی از دوستانم را دیده ام که به طرز باورنکردنی گرفتار این طلسم شدند که شاید اگر حرف های یک مخالف را میشنیدند هرگز به سراغ اینکار نمیرفتند.

تابستانی که کنکور دادم ۵ بار به نتورک دعوت شدم و تحقیقات زیادی که در‌آن زمان کردم باعث شد اکنون شهود خوبی راجع به این قضیه داشته باشم.

من به عنوان دوست تو وظیفه خود دیدم که این تجارب را با تو در میان بگذارم و تو اگر این نوشته را تا انتها بخوانی منت بر سر من نهاده ای.

حرف های من لزوما درست نیست اما هر چه بوده توانسته من را قانع کند تو را نمیدانم ! اما هر نتیجه ای که تو با منطقت خواهی گرفت برای من محترم است.




پرده اول - اندکی ریاضی مخلوط با تاریخچه(برگرفته از مقالات دکتر نقشینه):



در کشور روسیه، در سال های قبل از حکومت شوروی، کسانی بودند که برای فروش کالاهای خود، دست به ابتکارهای جالبی می زدند. آنها کار خود را از این جا آغاز می کردند که در روزنامه های پرتیراژ، یک آگهی به صورت زیر چاپ می کردند:


هر کسی می تواند با پرداخت 10 روبل(واحد پول روسیه)، صاحب دوچرخه شود!

به جای 50 روبل فقط 10 روبل!


وقتی افراد برای خرید دوچرخه به شرکت مراجعه می کردند، با منظره جالبی مواجه می شدند؛ به این افراد، در مقابل 10 روبل، دوچرخه داده نمی شد؛ بلکه 4 بلیت داده می شد که باید هر یک از آنها را به فرد دیگری می فروختند. 40 روبلی که از این طریق جمع می شد، باید به موءسسه تحویل داده می شد تا دوچرخه به آنان تحویل داده شود. به این ترتیب، به راستی دوچرخه برای خریدار، 10 روبل تمام می شد؛ زیرا 40 روبل دیگر را از جیب خود نپرداخته بود؛ البته خریدار می بایست زحمت فروش 4 بلیت را متحمل می شد که در برابر 40 روبل، چندان به حساب نمی آمد.


اما موضوع بلیت ها چه بود؟ کسی که هر یک از این بلیت ها را می خرید، این حق را داشت که به موءسسه رفته، بلیت خود را با 5 بلیت دیگر معاوضه کند. در واقع، او می توانست با فروش آن 5 بلیت، 50 روبل برای خرید دوچرخه از موءسسه فراهم نماید؛ در حالی که تنها 10 روبل برای خرید دوچرخه اول پرداخته بود و این سیر همچنان ادامه داشت.


حال ببینیم که منظور شرکت از چنین کاری چه بود و چه کسی در این میان، سود و چه کسی ضرر می کرد. اساس کار شرکت بر این بود که در فروش بلیت، آن قدر شریک وارد می کرد که دیگر امکان فروش آنها وجود نداشت. اگر زحمت این را به خود بدهید و حساب کنید که تعداد افراد، با چه سرعتی زیاد می شود، می توانید به خوبی لحظه فرا رسیدن زمان توقف فروش بلیت ها را بفهمید.


اولین دسته خریدار که بلیت خود را به طور مستقیم از شرکت می خرند، بدون هیچ زحمتی بلیت های خود را می فروشند. هر یک از این افراد، یک دسته 4 نفری برای فروش بلیت ها ایجاد می کنند. این 4 نفر، باید 4×5، یعنی 20 خریدار برای بلیت های خود پیدا کنند. با فرض این که آنان در این کار موفق شوند، این 20 نفر باید 5×20، یعنی 100 نفر دیگر را پیدا نمایند. تا این جا تعداد افرادی که وارد این «بهمن» شده اند، به صورت زیر است:


125=+1+4+20+100


از این 125 نفر، تنها 25 نفر دوچرخه خود را دریافت کرده اند و 100 نفر دیگر تنها امیدوارند که روزی به دوچرخه خود برسند.


حالا بهمن فراگیرتر می شود؛ 100 نفر آخر باید 500 همشهری را برای فروش بلیت پیدا نمایند که آنها هم به نوبه خود، نیاز به 2500 نفر جدید دارند. با یک محاسبه ساده، می بینید که تعداد افراد پس از چند مرحله، به تعداد زیر خواهد رسید:


14201005002500....3125001562500781250039062500


همان طور که می بینید، بهمن می تواند در دور دوازدهم، جمعیت یک کشور بزرگ را در خود جمع کند که از این تعداد، تنها 20% افراد دوچرخه خود را دریافت کرده اند!


حالا می بینیم که شرکت با ایجاد این بهمن، 80% مردم را وادار به پرداخت پول کالا می کند؛ در حالی که خود کالا تنها به 20% جمعیت می رسد. در واقع، این شرکت، 4 نفر را مجبور می کند که جور نفر پنجم را بکشند. علاوه بر این، شرکت، تعداد زیادی کارمند فعال پیدا می کند که به طور مجانی برای فروش کالای او فعالیت می کنند.



بیایید به زمان خودمان بازگردیم. جایی که دوچرخه، جای خود را به سکه طلا و شرکت روسی، جای خود را به شرکت های هرمی بین المللی داده اند. حتماً نحوه کار این شرکت ها را می دانید. برای ورود به این تجارت، شما باید یکی از اجناس متنوع این شرکت را که قیمتش در حدود 1000 دلار است، پیش خرید نمایید و پس از آن، وظیفه به ظاهر ساده دیگری نیز به عهده تان خواهد بود؛ شما باید دو مشتری جدید برای شرکت، دست و پا کنید. آن دو نفر، که به اصطلاح، بازوهای چپ و راست شما نامیده می شوند نیز به نوبه خود، همین کار را انجام می دهند و درختی از مشتری ها به وجود خواهد آمد. هرگاه سمت راست شما دست کم 3 مشتری و سمت چپ شما نیز دست کم شامل 3 مشتری شود، شرکت، اولین پورسانت شما را که چیزی در حدود 250 دلار است، پرداخت خواهد کرد. در این حالت، به اصطلاح گفته می شود که تعادل شما 3 شده است. از این به بعد نیز طبق قوانین خاصی، با افزایش تعادل، پورسانت بیشتری به شما پرداخت خواهد شد.


بیایید فرض کنیم که مبلغان شرکت راست می گویند و زمان متوسط پیدا کردن دو مشتری را با عبارت «زمان طی شدن یک مرحله» بیان کنیم. در این صورت، پس از گذشت زمان طی شده در یک مرحله، تعداد افراد آلوده شده در پایین ترین لایه، دو برابر افراد لایه قبل می شود. اگر در ابتدا تنها یک نفر آلوده باشد، فکر می کنید چقدر طول می کشد تا ده هزار نفر آلوده شوند؟ چقدر طول می کشد تا یک میلیون نفر، یک میلیارد نفر و یا ده میلیارد نفر آلوده شوند؟


اگر این سوال ها را از یک گلدکوئست باز بپرسید، به شما جواب خواهد داد: خیلی زیاد! قرن ها و شاید هم هیچ وقت! اما شما با یک محاسبه ساده، می توانید جواب سوءال را پیدا کنید.


به دنباله اعداد زیر توجه کنید: این دنباله، با 1 آغاز می شود و هر جمله، دو برابر جمله قبلی اش می باشد. اگر ابتدای کار را با مرحله صفر فرض کنیم، عدد به دست آمده در مرحله nام، برابر n2، یعنی حاصل ضرب nبار 2 است:


1، 2، 4، 8، 16، 32، 64، 128، 256، 512، 1024، 2048، 4096، 8192، 16832


مشاهده می شود که در مرحله دهم، 1024 نفر و در مرحله چهاردهم، بیش از 16000 نفر آلوده شده اند؛ البته بدون در نظر گرفتن افراد آلوده شده در مراحل قبل. جمله های بعدی این دنباله به صورت زیر هستند:


33768، 65536، 131072، 262144، 524288، 1048576


در مرحله هفدهم، بیش از 100000 نفر و در مرحله بیستم، بیش از 1000000 نفر آلوده شده اند. اگر باز هم این دنباله را ادامه بدهیم، به اعداد جالب زیر خواهیم رسید:


2097152، 4194304، 8388608، 16777216، 33554432...4294967296، 8589934592، 17179869184


در مرحله بیست و چهارم، شانزده میلیون نفر، در مرحله سی ام، یک میلیارد نفر و در مرحله سی و چهارم، بیش از هفده میلیارد نفر آلوده شده اند! و اگر هر مرحله را یک ماه فرض کنیم، این زمان کمتر از سه سال خواهد بود؛ نه در حدود چند قرن!




پرده دوم - معایب و دروغ های نتورک مارکتینگ ،‌فرزند خلف کوئست‌ :

قصه بالا برای شرکت های سبک کوئست بود اما آنچه کشور ما اکنون با آن روبروست پدیده ای است که خود نیز کوئست را سرزنش میکند و راه خود را از کوئست جدا کرده و از خود به عنوان نیروی محرکه چرخ اقتصاد کشور یاد میکند.


اگر قصه این شرکت ها را میدانید که به پاراگراف بعد بروید اگر نه ادامه را بخوانید تا اگر شما از معدود افرادی هستید که تا کنون به اینکار دعوت نشده ، روال این شرکت ها را برای شما توضیح دهم. قصه نتورک از آنجا شروع شد که ۱۱ شرکت به طور آزمایشی مجوز گرفتند تا بازاریابی شبکه ای را در کشور پیاده کنند! روال این شرکت ها به اینگونه است که شخصی شما را به شرکت معرفی میکند و شما موظفید هر ماه حداقل ۱۰۰ هزارتومان از محصولات شرکت خرید کنید به ازای خرید خود پورسانتی ناچیز دریافت میکنید ، حال نوبت شماست که این محصول را که از شرکت خریده اید بفروشید. به ازای هر شخصی که شما به نتورک میاورید هر میزان که آن شخص در یک ماه خرید کند دو درصد آن به شما میرسد و اگر آن شخص نیز شخصی دیگر را به نتورک بیاورد از خرید ماهانه شخص ثالث نیز دو درصد به شما میرسد و این روال معمولا تا ۵ سطح ادامه دارد.(البته شرکت معمولا قوانینی میگذارد که مثلا اگر بخواهید از سطح ۵ به بعد سود ببرید باید حداقل ماهی یک میلیون خرید کنید یا مثلا ۵۰ زیر شاخه داشته باشید! به این قوانین plan شرکت میگویند) . محصولات شرکت میتواند همه چیز باشد ،‌به معنای واقعی کلمه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد‌، اما محصولات عمده آنها لوازم بهداشتی آرایشی و مواد خوراکی مثل چای میباشد.


اماحال به سراغ معایب اینکار میرویم که کسی که به قول خودشان شما را پرزنت (جذب) میکند هرگز به شما نمیگوید:


۱- حرام بودن کار: وقتی که شما را به اینکار دعوت میکنند معمولا به دروغ صفحه ای جعلی یا صفحات ویکی (مثل ویکیپدیا که حتی من در این لحظه میتوانم آن را ویرایش کنم) را به شما نشان میدهند که مثلا مراجع گفته اند این کار حلال است. اما شما باور نکنید ، به سراغ سایت رسمی مراجع بروید تا دروغ آن ها برای شما هویدا شود! این میتواند دلیل خوبی باشد برای نه گفتن به نتورک مارکتینگ به شرط اینکه مذهبی باشید اما اگر نیستید دلایل بعد را بخوانید.

برای اینکه بدانید اینکار چرا حرام است و ربا محسوب میشود هم شما را به مراجع ارجاع میدهم.


۲- از دست دادن فرصت هایی که هرگز برنخواهند گشت:

در ابتدا یکی از موانع شما برای جذب شدن به اینکار شاید درس شما باشد یا چیزی مثل شغل دیگری که شما اکنون به آن مشغولید. معمولا کسی که میخواهد شما را به اینکار جذب کند به شما میگوید که اینکار بیش از ۱۰ ساعت در هفته وقت نمیخواهد! 

شما باور نکنید که دروغ محض است چون پس از چشم به هم زدنی میبینید که از تمام ابعاد زندگی خود عقب افتاده اید و حالا که دیگر درس را از دست داده اید مجبورید به قمار خود در اینکار ادامه دهید.

شما فرصتی را از دست میدهید که هرگز برنخواهد گشت پس قبل از تصمیم خوب فکر کنید.


۳- محصولی که به سختی میشود آن را فروخت:

شما پول میدهید و جنسی را میخرید که نه قیمتش کم است نه کیفیتش بالا وبرندینگ خوبی ندارد.

چرا مشتری با هزینه ای که میتواند با آن چای گلستان بخرد بیاید چای گمنام شرکت شما را بخرد؟ 

اما آقایان شارلاتان برای این هم تدبیری اندیشیده اند و اصطلاحا میگویند که چای های ما ضد سرطان/جوش/سنگ کلیه/ایدز/هپاتیت/ناتوانی جنسی/... است که حداقل برای من باورش سخت است.

یا مثلا ریمل و پن کک(شاید هم پن کیک:دی) موجود در بازار شیمیایی است مال ما گیاهی.

یادتان نرود شما به مشتری فقیر قیمت را میفروشید و به مشتری ثروتمند کیفیت را.

محصول شما نه قیمت دارد نه کیفیت!


۴- قوانین محدود کننده شرکت ، پلن :

ابتدا میگویند که شما تا ۷ سطح سود میگیرید اما هر چه میگذرد قوانین شرکت تازه برایتان رو میشود!

باید حداقل ۱ میلیون خرید داشته باشی تا سطح ۵ برایت باز شود!

باید فلان تعداد زیر شاخه داشته باشی تا از سطح ۶ سود بگیری!

باید زیرشاخه هایت فلان قدر خرید کرده باشند و...

پس در ابتدا از شخص بخواهید که پلن را کامل برای شما شرح دهد.


۵- فشار از سمت سرشاخه ها:

در اینکار به شما میگویند که شما هیچ آقا بالاسری ندارید و هرزمان که بخواهید کار میکنید.

باور نکنید!

شما باید در جلسات هفتگی که برای جوگیر کردن شماست حتما شرکت کنید و گرنه سرشاخه شما سرزنش خواهد کرد و اعضای تیم شما را طرد مینمایند.

حتی برای شما تعیین میکنند که این ماه باید چقدر خرید کنید و شما باید اطاعت کنید و گرنه شما میشوید عضو مغضوب تیم.

 


۶- سودی که هیچگاه تحقق نخواهد یافت:

اندکی محاسبه کنید!

کسی که ماهی ۱۰۰ میلیون از اینکار درآمد دارد چند زیر شاخه دارد ؟!

فرض کنیم همه زیر شاخه های شما ۳۰۰ هزار تومن (۳ برابر حداقل هر ماه) خرید داشته باشند.

اگر شما یک و نیم درصد سود بگیرید (که معمولا سود دریافتی از زیر شاخه زیر ۱.۵ است)

در آنصورت شما 22222 زیر شاخه دارید!

(در جلسه معرفی من وقتی ازشان پرسیدم این فرآیند چقدر طول میکشد گفتند ۱ سال سپس پرسیدم شما چند سال نتورک کار میکنی گفت دو سال و سپس خندید!)

واقعیتش هم این است که درصد ماندن یک شخص در اینکار بسیار کم است معمولا در دو ماه اول اشخاص که با وعده درآمد میلیاردی آمده اند سریع نا امید میشوند و کار را ترک میکنند.




۷- بازی با احساسات شما:

از شما اهدافتان را میپرسند.

شما را تحقیر میکنند و جوری القا میکنند که اگر به نتورک نیایید احمقی خواهید بود که هر روز باید سر کار برود!

دختر های عشق خارج را با توهم دور دنیا در ۸۰ روز و زندگی در هتل های پاریس و پسر های عشق ماشین را با بی ام دبلیو و پورش تحریک میکنند.

ولی آیا این ها ارزش واقعی زندگی ما هستند و چند درصد افراد نتورک به آن درآمد میرسند؟!

آیا شما حاضرید کاخ خود را بر روی خرابه آرزو های دیگران بنا کنید؟!

اصلا شما جزو اقلیت خواهید بود یا اکثریت؟!


۸- ضربه یا کمک به اقتصاد؟ :

به شما میگویند که ما با اینکار به اقتصاد کشور کمک میکنیم!

چرا؟!

چون به قول خودشان واسطه ها را از کار حذف میکنند و مستقیم محصول را به مصرف کننده میرسانند.

خوب آخر دردت به جانم اگر واسطه ها را حذف میکنی چرا قیمت نهایی بزرگتر مساوی قیمت همان محصولات در بازار است؟!

آها چون خاصیت درمانی دارد ؟!

اوکی !‌:دی



۹- قیاس های بی ربط بالاسری های شما:

مدام کارشان را با اسم های قلمبه سلمبه مقایسه میکند. میگویند کار ما تجارت الکترونیک است ! و من در عجبم که چه ارتباطی میان اینکار و تجارت الکترونیک وجود دارد!

مدام از بزرگانی مثل بیل گیتس و مایکل دل سخن میگویند اما باور کنید این ها نتورکر نبودند بلکه کارآفرین بودند.

البته گاهی اوقات با نشان دادن عکس ماشین های نتورکر های خارجی نیز شما را تحریک میکنند.


۱۰- رهبران شما -> مشتی شارلاتان کوئستی:

در این شرکت شما کسانی سیاست های کلی تیم را مشخص میکنند که شارلاتانیسم و لمپنیسم آنها را اگر در ماه های اول به دلیل کت شلوار و کراوات شیک آنها متوجه نشوید حتما در ماه سوم به آن پی میبرید.

با شما مهربانند تا وقتی حرفایشان را گوش دهید اما امان از وقتی که از شما نه بشنوند آن موقع تبدیل به هیولایی میشوند که از ترستان باید حرفشان را گوش کنید.



۱۱-مجوز داشتن این شرکت ها:

یادمان باشد که مجوز داشتن یک شرکت دلیلی بر دست بودن کار آن یا مثلا موفق شدن آن نیست! به قول دکتر نقشینه سیگار هم قانونی است !


۱۲-منطق شما از بین میرود :

در اینکار بسیار بی منطق میشوید. لیدر ها از شما میخواهند که آرزو کنید!

چرا چون میخواهند فکر و خیال اساس کار شما باشد.

به شما میگویند شما میتوانید صاحب کل دنیا شوید که خوب دنیا یک صاحب بیشتر ندارد و کلی نتورکر در این کشور داریم.

به شما میگویند شما میتوانید کوه را جا به جا کنید و از اینجور خزعبلات!

آنها خوب میدادند آدم با منطق و عقلش در نتورک دوام نمیاورد.


۱۳- اعتبار شما از بین میرود:

از شما میخواهند که آشنایان صمیمی خود را به اینکار بیاورید چون در آنصورت شما نیز نسبت به آن ها متعهد خواهید شد و هیچگاه به خاطر رو در بایستی از این راه بیرون نخواهید آمد.

حواستان باشد دوستان شما نه به خاطر آن کله گنده های کوئستی بلکه به خاطر اعتمادشان به شما زیر شاخه شما میشوند.

قدر اعتماد آن ها را بدانید.



۱۴- ارزش ها و اسطوره های شما را تغییر میدهند(پارادایم شیفت):

بعد از مدتی اینکار شما را به موجود مملو از حرص و ولع تبدیل میکند.

شما باید به هدفتان برسید و گرنه ابلهی بدرد نخور هستید.

انسان خوب انسانیست که به هدفش برسد به هر وسیله ای حتی دروغ !

حتی ربا!

حتی به قیمت غالب کردن محصول!

اگر درسخوان باشید مسخره تان میکنند که با درس به هیچجا نمیرسید و فوقش چند سال بعد میشوید مهندس شرکتی که یکی مثل من صاحب آن است.

اساتید دانشگاه را مسخره میکنند!

پدران زحمت کش شما را مسخره میکنند که چرا این همه بیهوده کار میکنند و به جایی نمیرسند.

یادمان نرود که دین ما انسان کامل را انسانی معرفی میکند که دنیا و آخرت را با هم دارد در سیره معصومین ما یکی از مواردی که بسیار به آن سفارش شده است قناعت است.(علی (ع) در حدیثی که از پیامبر نیز نقل شده است قناعت را میراثی تمام نشدنی خطاب میکنند)




از شما که این مطالب را خواندید سپاسگزارم.

پیشاپیش بابت اشتباهات تایپی ، دستوری و املایی پوزش میطلبم! 

سخنانم را با حکمتی از نهج البلاغه تمام میکنم.


اندیشیدن مانند به چشم دیدن نیست؛ زیرا گاه چشمها به صاحبانش دروغ میگویند، ولی خرد به آنکه از وی اندرز خواسته، نیرنگ نمیزند .


میلاد رضایی حاجی دهی

جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵

ساعت ۲ بامداد



(عکس برگرفته از بلاگ دکتر نقشینه عزیز)

نظرات  (۴)

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۵۵ محمدمهدی طاهری
من همیشه برای هوش صاحبان این ایده احترام زیادی قائل بودم :)
کمی از از دیدگاه اونا به داستان نگاه کنی جالبه :)
نیاز مردم(قشر جوان) چیه؟ شغل و درآمد
دقیقا دست میذارن روی همین نیاز :)
چه ترفندی؟ همون طور که اشاره کردی احساسات 
ارتفاع درخت رشد نمایی داره پس راسا از دم گول می خورن اما مهم ترین اتفاق این وسط چیه؟ صاحب ایده کلی محصول که در حالت عادی نیاز به تبلیغات و جلب مشتری با دردسر زیاد داره رو می کنه تو پاچه ملت پولش در میاد ، بعد ی مدت شرکتو میبنده یکی دیگه باز می کنه ی سری محصول جدید
طرف شامپو میگیره دستش میره التماس این و اونو می کنه ازش بخرن :)) پولا رو یکی دیگه برمیداره :) 
ایده ی مارکتینگ واقعا هوشمندانه ست... خیلی دوسش داشتم همیشه :)
پاسخ:
درود بر شما 
بله ایده جالبی است اما به چه قیمتی ؟؟ 
متاسفانه نمیدانم چرا عده زیادی از مردم جذب اینکار شده اند
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۷ محمدمهدی طاهری
از نظر اخلاقی ، شرعی و... بخوای نگاه کنی که کار درستی نیس به هیچ وجه :) ولی خود ایده خیلی خوبه :)
مردمم گول می خورن ، گول خوردنشون منو یاد گول خوردن کدر های تازه کاری میندازه که مثلا فیبوناتچی رو بازگشتی می نویسن و توی جمله ۳۰ ام تایم میشن :)) ظاهرا جمله ۳۰ ام ی جمله کوچیکه ولی این طور نیس :) و ظاهرا تو زمان خوب با بازگشتی به دست میاد ولی این طور نیس :)
پاسخ:
:دی 
پس شما هم مثل من با اصل قضیه مخالف هستید درسته؟!
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۳۸ محمدمهدی طاهری
اوهوم :)
پاسخ:
خوبه!
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۲۵ اسماعیل نادری
اگر شما درسخوان باشید آره اینو شنیدم خودشون میگن تا چن وخ دیگه درس و دانشگا رو میزارن کنار!
صدمه عظیمش که خارج شدن سرمایه از کشور و هدر رفتن استعداد هاس یه طرف طرف دیگه اش اون جنبه انسانیش که در مورد قناعت و اینا گفتی . اون خودش مساله بزرگیه. وقتی افراد تو دانشگاه های بی ارزش مدرک بی ارزش می گیرن و به هیچ کاری راضی نیستن ...
پاسخ:
ممنون از وقتی که برای خوندن این مطلب طولانی گذاشتی اسماعیل

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی