جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

یه آدم ساده!

آخرین مطالب
  • ۲۲ آذر ۹۸ ، ۱۷:۳۳ Dream
  • ۰۶ آذر ۹۸ ، ۰۹:۴۲ -
  • ۲۸ آبان ۹۸ ، ۲۰:۲۴ -

Safety

پنجشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۷، ۱۲:۰۴ ب.ظ

تو شرکت تنها نشستم و یکم عجیبه که امروز تا الان هیچکس جز بچه‌های خدمات نیستند.

محیط کاملا ساکنه و تنها چیزایی که تغییر می‌کنه نمودارهای گرافانا روی تلویزیون مانیتورینگه و دکمه‌های کیبورد من که بالا پایین میشه.

وقت‌هایی که اینطور شرکت خالیه هم خوشحالم هم ناراحت.

خوشحال از اینکه تمرکزم به حد شدیدی بالا میره، البته نه توی کار بلکه توی فکر کردن به زندگی، آینده و گذشته.

سعی می‌کنم تو این تنهایی درست فکر کنم و خیال پردازی نکنم.

ناراحت هم از اینکه اگر جایی گیر کنم کسی نیست ازش سوال بپرسم و از طرف دیگه شور و شوق بچه‌ها رو نمی‌بینم که تازه بشم.


شرکت رو خیلی بیشتر از دانشگاه دوست دارم، شرکت باعث میشه بدونم که زنده‌ام، ایده هامو بگم و راجع بهش بحث کنم.

آدم‌هایی که خیلی ازم خفن ترن تو یه جلسه به طراحی من برای یه سیستم گوش بدند و خیلی محترمانه مشکلاتش رو بگن و من بفهمم که 

عه! این معماری که برای خودم انقدر بدیهی بود که درسته چقدر عیب و ایراد داره و چقدر غیر flexible ه.


دوست دارم آدم خفنی باشم تو شرکت، دوست دارم واقعا کمک کنم و نقش داشته باشم.

دوست دارم یه شخصیت کلیدی بشم تو شرکت که قشنگ یه باری از کار روشه و وقتی نیست خلاش حس میشه.


اینا نه به خاطر حقوق زیاد بلکه به خاطر رفتار و محیطیه که داره.

هر وقت خسته میشم میرم پایین و یا بیلیارد بازی می‌کنم یا پینگ‌پنگ و یا فیفا.

مهم اینه وقتی ۴ ساعت کار می‌کنی دیگه ۴ ساعت بعدی خسته نیستی و هی لحظه نمیشمری بری خونه.

من بعد از حدود ۴ ساعت کار شاید برم ۳ ساعت هم بازی کنم.

اینو دوست دارم که هر کاری هم کنم کسی بهم گیر نمیده، این باعث میشه خودم خودم رو کنترل کنم.



نمی‌دونم شما چطوری هستید اما این مدت من روزایی که کمتر می‌خوابم خیلی حالم بهتره.

حس می‌کنم رویاها تنها عامل دیوونه شدن افراد هستند، یا نه! تعمیم ندم، من که روانشناس نیستم، می‌تونم بگم رویاها عامل دیوونه شدن من هستند.


این ترم درسامو دوست دارم.

بهینه‌سازی درس ارشد با استاد پروژه ام.

فرآیند تصادفی و امنیت و تجارت الکترونیک  و ...


البته تا الان هیچ کاری برای درسام نکردم و فقط بعضیاشون رو سر کلاس با دقت گوش دادم.


شروع کردم دوباره دارم ۱۹۸۴ رو می‌خونم و موازی باهاش کتاب Clean Coder هم می‌خونم.

ولی زندگیم الان بیشتر از هر چیزی شبیه پیرمرد داستان پیرمرد و دریا ی همینگوی هستش.


یه چیزی که جدیدا اذیتم می‌کنه اینه که دیگه تو سایت دانشکده کمتر آشنا پیدا میشه، همه ۹۷ ای و ۹۶ ای اند.

یادمه ۳ ۴ ترم پیش هر دفعه میومدیم سایت کلی آشنا بود اصلا احساس غریبگی نداشتیم و می‌دونستیم هر کی رو باید کجا پیدا کنیم.


شما هم کمتر خوابیدن رو امتحان کنید.


می‌خواستم یه نوشته گنده‌ای راجع به بازی‌ها بنویسم که دیگه وقت نیست باید برم ناهار بخورم و بعدش بشینم چیز میز یاد بگیرم تا شهودم تو کار بیشتر باشه :)


دعا کنیم همو ;)

۹۷/۱۲/۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

نظرات  (۳)

۰۳ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۴۷ محمدمهدی طاهری
ایشالا همیشه همه چی بر وفق مراد باشه :)
پاسخ:
مرسی رفیق.

عه ! :))
سلام :))
پاسخ:
سلام

سلام

چه طوری؟

درستو تموم نکردی هنوز؟

وبلاگتو پیدا نکردم تا امروز که تو یه سایتی داشتم وبلاگ قدیمی خودم و پستایی که حذفشون کردم رو میخوندم!

امیدوارم موفق باشی :)

پاسخ:
سلام 
خوبم
تمومه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی