جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

با یک تغییر کوچک و یک ابتکار از سوی خودم، این هفته productivity ام بسیار بهتر شد.

در بسکتبال یک آنالیزور وجود دارد که تمام مسئولیتش پر کردن یک برگه به نام Point Sheet است.

در Point Sheet تمام فعالیت‌های یک بازیکن مثل تعداد پرتاب‌های درست، پرتاب‌های اشتباه، دقایق بازی، لو دادن توپ و... گزارش گیری می‌شود تا هم مربی هم بازیکن بتوانند بهتر از اوضاع اطلاع داشته باشند و این کار پس از مدتی انقدر مفید واقع شد که امروز هر تیمی، حتی تیم‌های استانی نونهالان هم Point Sheet را پر میکنند.

من هم یک Point Sheet برای زندگی خودم تهیه کردم که عکسش را هفته بعد میگذارم چون این هفته عکس قشنگ‌تری برای گذاشتن دارم به علاوه وقتی به پارسا هم نشانش دادم بسیار استقبال کرد و ازم خواست تا برای او هم تعدادی پرینت بگیرم و پیشنهاداتی داد که باید اندکی در برگه فعلی دست ببرم تا بهتر شود.


این هفته تقریبا به جز یکشنبه که سر‌کار رفتم بقیه اوقات در یکی از این حالات گذشت‌:


کانتست - UpSolve - غذا‌خوردن - خواب - اتوبوس و BRT


حالم به اندازه قابل توجهی به اواخر دوم دبیرستانم شبیه شده است. روزها با حل مسئله های لذت بخش شب می‌شوند.

زندگی بسیار لذت بخش شده است و از بند تعهد‌های درسی و کلاس رفتن و تکلیف و امتحان آزاد شدیم و فرصت پیدا کرده‌ایم کارهایی که دوست داریم را انجام دهیم.


این هفته اکثر روزهایم به تنهایی و در اتاق ACM دانشکده گذشت و به طبع آن چیزی برای نوشتن ندارم.


اما این هفته یک اتفاق جالب رخ داد و آن هم به دنیا آمدن پسرخاله جدیدی برای من بود، پسرخاله دیروز به دنیا آمد و من هنوز به عیادت خاله و زیارت پسرخاله نرفته‌ام.

مثل اینکه پسرخاله تازه به دنیا آمده برای خودش پهلوانی است، ۴ کیلو و نیم برای یک بچه یک‌روزه زیاد است. نه؟!


متاسفانه هیچ حرفی برای گفتن ندارم و این پست خیلی بی‌بار و مسخره شد.

چه کنم؟

مطلب کپی کنم یا جک بزارم؟

یا برایتان داستان بنویسم؟

یا از خبرآنلاین و انتخاب برایتان اخبار کپی کنم؟


توضیح عکس: یک روزگی پسرخاله


[متاسفانه بیان باکس سرویس نمیده فعلا اما به زودی آپلود میکنم]

 

۹۶/۰۵/۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی