جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

نوشته نسنجیده یا صرفا برای خالی شدن ذهن ۱

جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۵ ب.ظ

پرده اول ـ پایان ای سی ام

حالا که ای سی ام تمام شده می‌توانم بروم دنبال زندگی و کمی فکر کنم، تا زودتر به خواسته‌های این پست برسم.

کتاب‌های خوبی به‌دستم رسیده که باید تا آخر سال بخوانم.


ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می‌دانستم

هنر شفاف اندیشیدن - که واقعا خواندن ۲۰ صفحه‌اش من را بسیار به وجد آورده

زندگینامه الون ماسک - که استاد درس آزمایشگاه سیستم عامل به‌ من هدیه داد 


اگر بتوانم باید حتما از این کتاب‌ها هایلایتی بردارم تا بعدا بعضی اوقات مرورشان کنم.


پرده دوم - جامانده از نوجوانی


سشنبه تنها یک کلاس داشتم که آن‌هم ساعت ۰۹:۱۵ تمام می‌شد، سکه‌هایی که داشتم را فروخته بودم تا باز‌هم بیت‌کوین یا اتریوم بخرم.

(این چند مدت از این راه کلی سود کرده‌بودم)


این سکه‌ها میراث مسابقات برنامه‌نویسی و حقوقم بود(به پیش‌نهاد مادرم هر چقدر می‌گرفتم سکه می‌خریدم تا خرج نکنم)

نمی‌دانم که چه شد که سشنبه یاد بچه‌گی ام افتادم...


من پینگ‌پنگ را دوست داشتم، خیلی هم دوست داشتم، آنقدری که تقریبا هر روز یک‌ساعت قبل شروع سانس تمرینم به سالن می‌رفتم تا بقیه را تماشا کنم. 

یادم می‌آید که آن زمان همه بچه‌ها کلی لباس و کفش مخصوص پینگ‌پنگ داشتند و من نداشتم.

هر ماه راکت عوض می‌کردند اما من تقریبا ۲ سال با یک رویه خیلی سطح پایین بازی کردم.

مربی سالن، تا زمانی‌ که با او کلاس خصوصی نمی‌گرفتی به تو توجهی نمی‌کرد و من هم که اصلا سمت این چیز‌ها نمی‌رفتم.

من خانواده فقیری نداشتم، 

مشکل این بود که من خجالت می‌کشیدم که از پدرم بخواهم پول این‌ چیزها را بدهد، راستش را هم بگویم دو سه بار هم مادرم بدجور ذوقم را کور کرد.


- همین کفش خوبه دیگه کفش پینگ‌پنگ چیه مگه.

- مگه پیراهن پینگ‌پنگ با پیراهن معمولی چه فرقی داره؟

- به جا فکر کردن به راکت، بازی‌ت رو خوب کن.


این مکالمات کافی بود تا من هم ‌دیگر چیزی به آن‌ها نگویم.

در ۵ سال کودکی که بازی می‌کردم پدرم که هرگز نیامد ببیند من چه‌کار می‌کنم.

مادرم هم زیاد برایش مهم نبود، چون از پینگ‌پنگ خوشش نمی‌آمد و از حق نگذریم خواهرم هم آن موقع خیلی کوچک بود و حواس مادرم بیشتر به خواهرم بود.


آن روزها گذشت اما سشنبه حس کردم عقده‌ای از بچگی برای من باقی‌مانده.

به این فکر کردم که چرا من آنطوری بودم ولی خواهرم چند وقت پیش nمیلیون پول داد و پیانو خرید، چرا من ۷ سال در مدرسه تیزهوشان با خرج حداقلی زندگی کردم اما خواهرم تقریبا اندازه خرج یکسال الآن من شهریه مدرسه می‌دهد؟ چرا از پدرم پول نمی‌گرفتم تا راحت‌تر باشم؟


گور پدر بیت‌کوین و سود و مادیات.


غروب رفتم سمت منیریه، یک میلیون و خورده‌ای خرج راکت، کفش، چنتا تی‌شرت،کیف، شرت و صدالبته هدبند با مارک Butterfly(برند مورد علاقه من در پینگ‌پنگ) کردم.


حس خوبی بود!

دوباره می‌خواهم پینگ‌پنگ را شروع کنم، فقط و فقط برای خودم.

با بقیه پول‌ هم مقداری بیت‌کوین کش خریدم.


پرده سوم ـ  دوستان دوست‌داشتنی

آدم‌های اطرافم خیلی خوب هستند و خیلی چیز به من اضافه می‌کنند.

پارسا با حرف‌های قشنگی که می‌زند و چیزهایی که به من یاد داده و می‌دهد.

اسماعیل که باعث می‌شود همیشه مطمئن باشم یکی در دانشگاه هست که بتوانم رویش حساب کنم. یکی که برای هر کاری پایه و دیوانه باشد مثل خودم. یکی که باهم وسط کلاس ریاضیات مهندسی بدویم و برویم شیرموز بخوریم و برگردیم.

پویا عزیز که مثل یک برادر ۱۰ سال بزرگتر تجربیاتش را در اختیار ما می‌گذارد.

آرمین که می‌توانم سفره دلم را کامل پیشش باز کنم.

امیرحسین ب. که هر موقع در سایت می‌بینم در حال کد زدن است از او انرژی می‌گیرم.

محمدامین که همیشه تلاشش باعث می‌شود منم برای سخت‌کوش بودن تلاش کنم

و همه دوستان دانشگاه که با هم خوشیم.


قطعا اگر شما نبودید، حال من هم انقدر خوب نبود، از خدا می‌خواهم که دوستانم را برایم حفظ کند.

بعضی موقع‌ها می‌ترسم که اگر دانشگاه تمام شود این دوستان هم مانند دوستان دبیرستان از دست بروند.

واقعا ترسناک است.



پرده چهارم ـ‌ نتیجه ای سی ام

آورده اش برای من فقط یک ربع سکه و یک مقدار بیت‌کوین جایزه‌اش بود.

امسال وحشتناک بود، ما مقدار خوبی وقت گذاشته بودیم اما بازهم نتوانستیم آنطور که باید باشیم.

بگذریم، از بهانه آوردن و توجیه کردن متنفرم.

فردا همه می‌پرسند،

فردا همه کنجکاوند، 


- میلاد چی شد؟ سهمیه گرفتید؟ ای بابا شما که خیلی خوب بودید ، شما که مسابقه مشهد و دانشگاه‌ تهران را ترکوندید.

چرا سهمیه نیوردید؟


بعضی اوقات این سوال‌ها از طرف دوستان است، اما بعضی اوقات از طرف کسانی که فقط می‌خواهند زخم زبان بزنند.

جملات خوبی برای افراد دسته دوم آماده کرده‌ام، اینبار بر خلاف همیشه نمی‌خواهم سکوت کنم و فقط لبخند بزنم.


از حرف‌های بالا که بگذریم راجع به ادامه دادن یا ندادن ای‌سی‌ام در حال حاضر تصمیم نمی‌گیرم.

در این چند سال تجربه کسب کرده‌ام و می‌دانم شوری که آدم در این لحظات پیدا می‌کند اجازه نمی‌دهد تا آدم تصمیم درست را بگیرد.


باید بشینم درست فکر کنم،

نه دوست دارم بازنده از میدان بیرون بیایم، نه دوست دارم همه چیزم را در راه یک مسابقه قمار کنم.

۹۶/۰۹/۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰

نظرات  (۳)

۲۶ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۴ محمدمهدی طاهری
هر چی مسابقه رو جدی تر میگیری بدتر میشه انگار :))
کانتست دانشگاه تهران یکی از بچه ها نبود ، منم امتحان داشتم به دوستم گفتم فقط یک ساعت می تونم کمکت بدم که پنالتیمون خوب شه و بعدش میرم ، توی یک ساعت دوتا فرست اکسپت گرفتم و ی آسونو سریع زدم... دوستمم دوتا سوالش تایم خورده بود دیگه حال نداشته بهتر کنه الگوریتماشو با این وجود ۱۲ ام شدیم :)))) ولی اینجا که همه چی برامون جدی بود تو ۲۰ تا هم نبودیم :)))
پاسخ:
آره 
همون طور که بهت گفتم ما فقط به خودمون میبازیم 
فقط و فقط به خودمون
پینگ پنگ واقعا بهترین عه.

پاسخ:
بله :)

البته بعد فوتبال و بسکتبال :"
۲۹ آذر ۹۶ ، ۲۲:۳۴ اسماعیل نادری
شاید همه این چیزی که هستی به خاطر همون حرف مادرت بوده
مبارک باشه وسایلت:) شیرینی شو بخوریم.
خیلی لطف داری :) چیزی که برای من بعد از ترم سوم موند رفیق شدن با تو بود . از خیلی خیلی پیش که وبلاگتو می خوندم حدس نمیزدم در آینده یه جایی حتی ببینمت . تقدیر چه کرد

پاسخ:
قربانت :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی