جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

فاصله ها

سه شنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۵۱ ب.ظ


خیلی از چیزهایی که میخواهیم از ما فاصله دارند 

برای بعضی از آن ها تلاش کردیم اما به آن نرسیدیم.

برای بعضی از چیز ها تلاش نکردیم اما توقع رسیدن به آن را داشتیم.

ما نمیدونیم این فاصله از کجا اومده؟ 

اصلا این فاصله از کی تو ما بوجود  اومده ؟

در مورد خیلی از چیز ها پاسخ این سوالارو نمیدونم.

اما درباره ی فاصله ام با خدا میدونم که:

من اولش ذات پاکی بودم با بهتره بگم ما اولش ذات پاکی بودیم اما به مرور زمان لکه دار شدیم.

مثله آینه ای که کدر میشه. شاید 20 سال پیش خدا رو با قلبم بهتر حس میکردم یعنی خدا قسمتی از وجود من بود 

اما من ازش فاصله گرفتم یا نمیدونم شاید اون از من فاصله گرفت بخاطر لکه دار شدن ایمانم نسبت بهش یا اصلا یکی بین ما فاصله انداخت.

حالا اون یکی کی بود؟ 

عقل من با استدلال های غلطش 

حافظه من که خدا رو یادم ننداخت

غرور من که باعث شد فکرکنم خودمم که کاری رو میکنم

یا شایدم شیطان


شیطان رو زیاد نمیشناسم اما میدونم این شیطان رو من خودم واسه خودم ساختم.

راستی اگه این شیطان نبود ما چیکار می کردیم؟

گناهامون رو گردن کی مینداختیم؟

خوب تا اینجاش یک - هیچ به نفع شیطان.

اگر شیطان نبود وقتی خدا رو از خودمون دور کردیم چه کسی ما رو سرگرم میکرد.


چه کسانی که در دل ما جای خدا را گرفتند!!

چه لحظاتی که به بطالت و غفلت از یاد خدا گذشت!!!


اما این ها همه قابل جبران هستش چون خدا با همه فرق داره.


بنا به دلایلی که نمیدونم احساس میکنم دارم به خدا نزدیک میشم.

راستی این خدا واقعا رحیم هستش که بعد این همه حماقت که از طرف من شد هنوزم آغوشش رو به من بازه.....


۹۲/۰۱/۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

نظرات  (۲)

متن جالبی بود. اما من باب پاکی ذاتی اولیه٬ فکر نمیکنی ممکنه حالت های دیگه هم ممکن باشه. مثلا ما همه با ذات بد متولد شدیم ولی در طول زمان به خاطر فرهنگ٬ دین٬ خانواده کم کم یادگرفتیم خودمون رو کنترل کنیم و بهبود ببخشیم. و یا اینکه نه سیاه سیاه و نه سفید سفید. خاکستری بودیم از اولش. یه سری استعداد کارهای خوب تومون هست و یه سری استعداد های منفی حالا این استعدادها از فرد به فرد فرق میکنه. حالت دیگه اینکه ما نه خوب بودیم و نه بد مثل یه لوح سفید بودیم که خانواده و اطرفیان و جامعه و حکومت شروع کردن روش نوشتن و انواع چیزای خوب و بد رو نوشتن.

شیطان هم که اگه به قرآن معتقد باشی که فکر میکنم هستی وجود داره ولی در کل کاری بیش از وسوسه نمیکنه یعنی مقصر اصلی بازم ماییم.

و یه سوال اینکه الان حست نسبت به خدا چطوره بعد از ۴ سال؟ نزدیک شدی؟ دور شدی؟ یا ...؟
پاسخ:
متاسفانه حس می‌کنم از نظر عملی زیاد پیشرفتی نداشتم

اما از نظر تئوری پیشرفت های زیادی داشتم.
باز خوبه مثل من پسرفت نداشتی
پاسخ:
پیشرفت نکردن همون پسرفته دیگه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی