جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

سکون

سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۶ ب.ظ

جریان متوقف می‌شود..


تصمیم گرفتم مدتی ننویسم، این مدت چقدر طول می‌کشد؟ نمی‌دانم.

اما روزی که دوباره «جریان»، جاری‌ شود قطعا من می‌دانم که می‌خواهم جریانِ زندگی‌ام به کدام سمت برود.‌ من می‌دانم که قراراست در «جریان» خاطرات یک کارآفرین که روز‌ و شب برای کارش علی‌رغم همه محدودیت‌ها تلاش می‌کند ثبت شود یا دانشجویی که برای تحصیل یا کسب تجربه به خارج از کشور رفته‌است یا شاید سناریویی غیر از این دو سناریو برای زندگی من

 نوشته شود(تقدیر یا خواست خدا)/بنویسم(خودم)/بنویسیم(خودم و تقدیر و خدا).


آنروز قطعا من می‌دانم که قرار است یک مدیر‌آینده در جریان بنویسد یا یک مهندس‌ کامپیوتر.


آنروز حداقل چشم‌اندازی برای آینده خودم متصورم؛ نه مثل الآن، گنگ و کور، هر طرفی که دیگران می‌روند یا جامعه خوب بودن آن را به من تلقین کرده‌است، بروم.


روزی که نقش واقعیت از نقش رویا در زندگی‌ام پر رنگ تر شود و روزی که آنقدر از درون قوی باشم که شب‌ها وقتی به خودم فکر می‌کنم با رضایت بخوابم.

روزی که درون‌گرا تر شوم و احساساتم را به راحتی کنترل کنم.

آنروزی که گوش‌دادن و فکر کردن در وجودم بسیار قوی‌تر از حرف‌های بی ارزشی که می‌زنم باشد.

روزی که هیچ چیزی جز خودم من را ناراحت نکند و غرور،خودنمایی و کارکردن برای رضایت و تشویق جامعه و مردم در وجودم خط بخورد.

همان روزی که دیگر هیچ دو حس متضادی در من نباشد و طناب وجودم با کشیده شدن به جهت‌های مخالف پوسیده نشود.


 فکر می‌کنم واژگان بالا بهتر از جمله :

شاید آنروزی که افعالم ماضی بود بازگشتم.

قطع شدن «جریان» را توجیه کند.


آنچه اکنون می‌دانم و به آن یقین دارم اینست که جریانی که جهتش مشخص نباشد به هیچ کجا نمی‌رسد و دردی از کسی و از خودش دوا نمی‌کند.


تو دعا کن مرا.



پی‌نوشت۱:

کاملا بی‌ربط اما بعد از «مکان‌های عمومی» دیگر کتابی از نادر ابراهیمی نمی‌خوانم، نه اینکه بد باشد، بسیار عالی بود اما بالاخره آدم باید چند کتاب خوب برای وقتی که پیر می‌شود نگه دارد دیگر. نه؟!

نظرات  (۳)

نه به واقع. شما اگه الان بیست سالت باشه و بخوای پنجاه سال دیگه عمر کنی, ماهی یه کتاب بخونی, ششصد جلد کتاب نیاز خواهی داشت برا کل این مدت. و اصن نمیرسی نصف آثار بزرگ و مهم ادبیات جهان رو بخونی:دی
پاسخ:
کتاب‌های نادر ابراهیمی برای من فرق دارد.

من با شخصیت‌های کتاب‌های نادر ابراهیمی همزاد پنداری زیادی می‌کنم.

اما آثار مهم ادبیات جهان هر چند زیبا و دوست‌داشتنی باشند و من از خواندن آن‌ها لذت ببرم نمی‌توانند جای خالی این کتاب‌ها را برای من پر کنند.
خب حالا دور از جون شما عمر دست خداست، شما خیلی هم میخوای بلند مدت نذار هدفگزاریت رو برای انتهای عمر، هوم؟ :دی
پاسخ:
بالاخره آدم باید آینده نگر باشه دیگه.

الان که وضعیت‌ام خوبه مسکن هام رو مصرف نکنم پس. نگهشون دارم. نه؟


چه عرض کنم. بنده معتقدم که کارپه دی یم:دی چون از کجا معلوم بعدنی هست که روش حساب باز کرد, نه؟
پاسخ:
اما زمانی که نیاز نداری مصرف نمی‌کنی.
این یه چیزه خوبه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی