جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

انسان، جنایت و احتمال

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۷ ب.ظ
چند لحظه پیش تمام شد، کتاب را می‌گویم! 

«انسان،جنایت و احتمال» از نادر ابراهیمی
 
قصه مردی روستایی به نام «سید باباخان» بود که متهم به قتل همسر خود شده‌بود، نویسنده‌ و قهرمان همیشگی داستان‌های ابراهیمی «محمود» قصد داشت که وکالت این مرد بی‌پناه را بر عهده بگیرد.

داستان، شباهت‌هایی با نمایشنامه «۱۲ مرد خشمگین» داشت، شاید، احتمالا، نویسنده از این نمایشنامه الهام گرفته‌باشد.
البته باید ذکر کرد که خط فکری این دو داستان کاملا متفاوت بود.
وقتی که این کتاب را می‌خوانی در تک تک لحظاتی که چشمت روی کلمات می‌جنبد تنها طعم یک چیز را می‌چشی:
عدم قطعیت.

دفاعیات متفاوت محمود از یک مردی که همه شواهد بر علیهش است به ما نشان می‌دهد که چگونه زندگی شخصی وکیل، دادستان و قاضی می‌تواند در حفظ‌ جان یک قاتل یا بر سر دار رفتن یک بی‌گناه موثر باشد.
داستان غیر خطی‌ است، باید با حواس جمع بخوانی، از آن کتاب‌ها نیست که در حین خواندنش بتوانی به تمرین‌های دانشگاه، برنامه هفته بعد یا رویاهایت فکر کنی، هر پاراگراف آجری است که اگر آن را بکشی کل داستان فرو می‌ریزد.

پایان این داستان شاهکار است، مثل سایر کتاب‌های ابراهیمی با یک خلاقیت بخش پایانی به رستاخیزی تبدیل می‌شود که هر چه بیشتر می‌خوانی، بیشتر به وجد می‌آیی. 

زیاد نمی‌بافم چون من مانند منتقدی که عینک بر چشم در کافه نشسته و قهوه می‌نوشد، نقد بلد نیستم و داستان را نمی‌سوزانم چون حس می‌کنم اگر بیشتر حرف بزنم جذابیتش از بین می‌رود.
 
یک کلام: 
کتاب خوبی بود، پیشنهاد می‌کنم.




این هفته برای بار دوم در امسال به مشهد رفتیم، این بار برای مسابقه.
خوش گذشت چون بچه‌های دانشگاه همه بودیم، مسابقه هم هر چند می‌توانست بهتر باشد اما راضی‌کننده بود و جایزه هرچند کم اما خرج سفر را جبران کرد.

عکس‌ این سفر را ادامه می‌گذارم.



از راست به چپ:
اسماعیل - عرفان - پارسا - آرمین - اون یکی پارسا :دی
و من هم عکاس




از راست به چپ: پارسا - آرمین - من

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی