جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

اندر احوالات ما در ماه آبان

شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۲، ۱۲:۴۴ ق.ظ


بعد از یک مدت طولانی تعداد بسیار زیادی فیلم بدست آوردم که در حال دیدن آنها هستم.

زندگی در هاله ای از امتحانات وصف خوبی برای احوال این ماه است.

به طرز خیره کننده ای همه ی معلم ها امتحان میگیرند ما هم میدهیم و آخ نمیگوییم پس کجایند آن مردان انقلابی که برگه ها را سفید میدادند؟

محرم امسال هم گذشت و ما دستمان از شیر کاکائو کوتاه ماند البته از قیمه کم نگذاشتیم.

معلم حسابان مرا یاد محسن قهرمانی میاندازد با این برگه تصحیح کردنش اما در کل از نمره هایم به جز حسابان راضی هستم.

از درس خواندن بغل دستیم هم راضی هستم چون اکثر امتحان ها را از روی او تقلب کردم. (تصویر به خوبی گویای احوال است)

به نظر من نظام آموزشی اگر هیچ چیز به ما یاد نداد اما کار تیمی را به صورت غیر مستقیم بسیار خوب به ما آموخت.

بعضی مواقع به خاطر این تقلب ها از خود بیزار میشوم اما خودم را با اینکه در پایان ترم درس میخوانم ارضا میکنم.

ملت شریف ایران هم که نفر به نفر به علت چیت کردن تو کانتست های کدفورسس لو میروند تازه جالب اینجاست که همدیگه را لو میدهند والله راست میگویند که ما ایرانی ها به همدیگر رحم نمیکنیم.

یک مدت هندی ها را مسخره میکردیم اما مثل اینکه کم کم اصطلاح برنامه نویس هندی جای خودش را به اصطلاح برنامه نویس ایرانی میدهد.

فردا هم که امتحان درس شیرین هندسه را داریم که هنوز سمتش نرفته ام به خاطر معقوله ای به نام تحقیق دینی!

موضوع تحقیق هم فقر فرهنگی است که بعد ها شاید راجع به آن پست زدم.

ابتکار عمل مان را هم از دست دادیم و در برابر خواسته های دنیوی تسلیم شدیم و بعد از ۲ ماه به گیم نت رفتیم اما سالار را ندیدیم.

دلم برای سالار یک ذره شده مخصوصا آواز خواندنش:

(( من از عشق بارون به بابات سر زدم...‌))

((----- منو خوردی  برو حالشو ببر))

(( زمانی ای فلج     زمانی ای فلج))

و هزاران آواز دیگر که ما با هر کدام خاطره داریم...

سالار از جمله کشف های مهم من در زندگی بود شاید بعدا درباره او یک پست جدا زدم.



۹۲/۰۸/۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی