جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

یه آدم ساده!

آخرین مطالب
  • ۲۲ آذر ۹۸ ، ۱۷:۳۳ Dream
  • ۰۶ آذر ۹۸ ، ۰۹:۴۲ -
  • ۲۸ آبان ۹۸ ، ۲۰:۲۴ -

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۹ ثبت شده است

برای زندگی تو ونکوور یک هم خونه انتخاب کردم از بچه‌های برق شریف. یکبار هم باهاش بیرون رفتم و صحبت کردیم و به نظر پسر خیلی خوبی می‌اومد.

حالا چند روزه که یه فکر مریض اومده تو ذهنم که نکنه منم مثل «John Nash» آدمای خیالی می‌بینم و هم خونه‌ایم هم یه آدم خیالی باشه. تو فیلم Beautiful Mind هم جان نش یه هم اتاقی خیالی داشت.

یعنی شواهد باعث میشه چنین فکری بکنم؛ 

۱- از چنتا از بچه‌های برق هم ورودیش پرسیدم و چنین آدمی رو نمیشناختند.  
۲- تو گروه‌های بزرگتری که داریم با بچه‌های دانشگاه، یا عضو نیست و یا خیلی کم حرف‌ زده. و جالبتر اینکه کسی به پیاماش ریپلای نمیده.
۳- تو اون فرمی که برای هم‌خونه پر کرده بودیم، به اکثر سوال‌ها، سوال‌هایی مثل حداکثر هزینه خونه، میزان نظم، مشارکت در کار خونه و از این جور سوالا، جوابی تقریبا عین من داده‌بود. که این شائبه رو ایجاد میکنه نکنه شخصیت دوم خودمه.

حالا ما بلیتمون رو باهم گرفتیم که باهم بریم و مطمئنم تو فرودگاه میفهمم که واقعیه یا نه.
البته تو یه فیلم دیگه‌(اسم فیلم رو نمیگم که لوث نشه)، یکی که شخصیت خیالی داشت برای شخصیت خیالیش بلیت هواپیما هم می‌گرفت. اما من مطمئنم دیگه هزینه خونه رو  بدون اینکه اون پول بده نمی‌تونم پرداخت کنم.
پس یک ماه دیگه مطمئن میشم.

----------------------------------------------

شاید یه روزی خودت عضو کانالم شی و بیای اینو بخونی و بفهمی من دغدغه‌ام راجع به تو این نبوده که آدم خوبی‌ هستی یا نه،‌ بلکه تو اصل وجودت شک داشتم. 

 

 

-----

نوشته از کانال @ro4m3r

میلاد
۲۲ آذر ۹۹ ، ۲۳:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

میل برای بیشتر کردن تجربه‌های مثبت خود یک تجربه منفی است. و متناقض با آن، پذیرفتن یک تجربه منفی، یک تجربه مثبت است. 

هر چند معنایی که از خوندن نوشته انگلیسی عکس برداشت میکنم کاملا با معنایی که جمله بالا ایجاد میکنه متفاوته اما بهتر از این نشد ترجمه کنم.

 

میلاد
۲۱ آذر ۹۹ ، ۲۰:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

برای خوندن نوشته‌های بیشتری مثل این می‌تونید کانال تلگرام من رو دنبال کنید.

@ro4m3r

-----------------------

 

پرده اول ـ من در نقش پیر:

این چند وقت، چندتا تجربه تکراری داشتم از آدم‌هایی که من رو برای مشورت و پرسیدن‌ سوال‌هایی راجع به مسائلی مرتبط به آینده‌شون انتخاب می‌کردند.

وجه اشتراک همشون این بود که از نظر سنی از من کوچکتر بودند و سوال‌هایی می‌پرسیدند که مربوط به چالش فعلی زندگی‌شون نبود. یعنی چی؟

یعنی:
کسی که ترم پنج هستش، ازم سوال‌هایی راجع به تافل و اپلای می‌پرسه و خیلی کنجکاوه که فاند چقدره و ماهانه داده میشه یا سالانه؟ 
کسی که کنکوریه و راجع‌ به حقوق مهندس نرم‌افزارها میپرسه و اینکه چه SkillSet ای لازم دارند.
کسی که تازه ترم یک هستش و کلی از اینکه شریف قبول نشده ناراحته. حالا می‌خواد ببینه تو اپلای چقدر از بچه‌های شریف عقب‌تره. 
خواهرم که دوم راهنماییه خیلی گیر داده که من راهنماییش کنم بین مهندس کامپیوتر شدن و معماری انتخاب کنه. 


من واقعا از کمک بهشون لذت می‌برم اما سوالی که همش موقع جواب‌‌دادن بهشون به ذهنم می‌رسید این بود که: چرا اینارو میپرسن؟ به چه دردشون میخوره الان؟ چرا از الان به این چیزا فکر می‌کنند در صورتی که الان باید رو چیز‌های مهم‌تر و مسائل اصلی زندگیشون وقت بگذارند؟

یعنی واقعا خواهرم نیاز نداره از الان به رشته دانشگاهی‌ آینده‌اش فکر کنه. بهتره صبر کنه تا خودشو بهتر بشناسه و اطلاعاتش بیشتر شه. انتخاب رشته مسئله‌ای نیست که از ۵ سال قبل بهش فکر کنی.
یا مثلا یک کنکوری، اگه امروز بفهمه حقوق مهندس نرم‌افزار کمه/زیاده، از فردا چه تغییری حاصل میشه؟ آیا مستقل از ایکس نباید تا جایی که می‌تونه تلاش کنه؟
یا مثلا دانشجوی امیرکبیر اگه بدونه شریفی‌ها چقدر ازش جلوترن چه فرقی براش میکنه؟ اصلا جلوتر بودن رو چطوری و با چه واحدی باید تعریف کرد؟
یا کسی که ترم پنجه چرا باید فکر کنه فاند رو چطوری میدن؟

وقتی که به سوال‌هاشون جواب می‌دادم، سعی می‌کردم که این مسئله رو یه طوری بهشون بفهمونم.

بچه جون فعلا رو چیزی که باید تمرکز کنی تمرکز کن، مسائل مرحله‌ بعدی رو بزار همون مرحله‌بعدی حل کن. الان کاری که باید انجام بدی رو به نحو احسنت انجام بده که دستت برای آیندت باز باشه. این فکر کردن به آینده فقط وقتت رو تلف می‌کنه. مگه کسی تو مرحله پنجاهم یک بازی کامپیوتری به این فکر می‌کنه که تو مرحله پنجاه‌ و یکم قراره چه اتفاقی بیفته؟

علاوه بر این، تو دلم کلی قضاوتشون می‌کردم که اینا چرا خودشون به جمله بالا نرسیدند و چنین سوالایی می‌کنند.


-----------------------------

پرده دوم ـ من در نقش بچه:

امشب با یکی از دوستای خیلی بزرگتر از خودم که مهندس گوگل بود صحبت می‌کردم. خیلی به این صحبت نیاز داشتم، چون در ابتدای دوره ارشد هستم و آینده برام خیلی مبهم و تاره. 

نمیدونم چیکار می‌خوام کنم و چیکاره شم؟
 نمیدونم میخوام کانادا بمونم یا برگردم؟
نمی‌دونم می‌خوام استاد شم یا مهندس‌داده یا استارتاپ بزنم؟ 
نمیدونم می‌خوام بعد ارشد برم سر کار یا پی‌اچ‌دی بخونم؟ 


یهو بین حرفامون یاد این افتادم که:

عه! منم دارم سوالای چرت میپرسم که. دقیقا با همون استدلالی که بالا برای بقیه می‌کردم، سوال‌های خودمم چرت محسوب می‌شد.

اگه پی‌اچ‌دی بخونم چقدر حقوقم فرق میکنه؟
به نظرت پی‌اچ‌دی استنفورد چه فرقی میکنه با پی‌اچ‌دی دانشگاه‌های کانادایی؟
مقاله‌هایی که می‌دیم بعدا موقع کار پیدا کردن تاثیر داره؟
به نظرت استاد شدن بهتره یا مهندس نرم‌افزار شدن؟


و خب فرقی نمی‌کرد جواب سوالای بالا چی باشه. من مستقل از جوابشون باید بهترین عملکردی که می‌تونم رو تو ارشد داشته باشم چون تو این دو سال عملا هیچ کار دیگه‌ای هم نمی‌تونم بکنم و باید تمام‌وقت درس بخونم.

-------------

پرده سوم ـ نتیجه‌گیری:

فکر کردم که چرا این سوال‌ها رو می‌پرسیم:

به این نتیجه رسیدم که دلیلش چیزی نیست جز «شفافیت».

احتمالا همه ما مقدار زیادی از وقتمون رو به فکر کردن به آینده میگذرونیم و «عدم قطعیت» و «ابهام» این آینده، کلی اذیتمون میکنه. 
جواب این سوالا باعث میشه که از این به بعد، وقتی راجع به آینده فکر می‌کنیم، آینده‌ای شفاف‌تر ببینیم،‌ وقت کمی رو تو توهمات بگذرونیم و سریع‌تر به زمان حال برگردیم. 
به علاوه، این شفافیت در آینده ما رو بیشتر قانع میکنه تا در زمان حال با تمام وجودمون تلاش کنیم.


پ.ن: امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم. واقعا نوشتن چیزهایی که تو مغزمه برام خیلی سخته.

پ.ن۲: اینا البته همه فکر‌های نپخته من بود و احتمال اشتباه بودنش زیاده.

میلاد
۱۱ آذر ۹۹ ، ۰۲:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر