جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

یه آدم ساده!

آخرین مطالب
  • ۲۲ آذر ۹۸ ، ۱۷:۳۳ Dream
  • ۰۶ آذر ۹۸ ، ۰۹:۴۲ -
  • ۲۸ آبان ۹۸ ، ۲۰:۲۴ -

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۸ ثبت شده است

-

 

به نظرم محبت به آدما تا یه حدی اوکیه و نتیجه‌ای در جهت قوی تر شدن دوستی می‌ده.

از یه جا به بعد ما آدمای نسبی فکر می‌کنیم طرف وظیفشه اگه محبتی می‌کنه به خاطر خفن بودن ماست و ... 

و خب اگه اون طرف هم هوشمند نباشه فکر می‌کنه الان که با این همه محبت باز جبران نمی‌کنیم یا توجهی نمی‌کنیم یا پسش می‌زنیم باید محبتش رو بیشتر کنه.

این چرخه هی تکرار میشه و ....

 

این رو به عینه هم تو دبیرستان هم تو دانشگاه دیدم.

 

یه روزی فکر می‌کردم اپلای کردن خیلی سخت باشه چون آدم تنها میشه.

 

خب اونروز احمق بودم و فکر می‌کردم رفاقتا دوطرفه است ولی الان می‌بینم مثل منگلای سبک خودمو همش درگیر رفاقتای یک طرفه کردم.

 

حالا که فهمیدم همینطوریشم تنهام، فکر کردن به اپلای، حتی برنگشتن خیلی برام راحت تر شده.

 

ما نسبی هستیم و اینکه چقدر طرف رو خفن بدونیم تا حدی به رفتار اون شخص با ما بستگی داره.

ما متر درستی نداریم از هیچ چیزی و همه چیز رو نسبی می‌بینم.

 

 

 

میلاد
۲۸ آبان ۹۸ ، ۲۰:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

-

یکم نگران آیندمم.

تافلم اومد و خدا رو شکر ۱۰۰ شدم. خفن نیست ولی نسبت به اهمالی که من کردم و با توجه به اینکه مینیمم همه جا رو اوردم راضیم.

دو هفته ای که تافل خوندم خیلی خوش گذشت. به خصوص وقتی که رایتینگ مینوشتم حس خیلی خوبی داشتم همیشه.

شاید دو برابر شد سوادم تو این دو سه هفته، خوشحالم از این بابت.

 

هنوز از هیچ استادی اوکی نگرفتم و این اذیتم می‌کنه. نمیدونم هزینه ای که دارم میدم اخرش نتیجه میده یا نه.

دوباره با چیزهای مختلف بمبارون شدم و باید از پس همش یه جوری بر بیام.

بزار بشماریم:

۱- اپلای کردن برای دانشگاها

۲- ایمیل زدن برای استادا

۳- شرکت

۴- درسا و تمرینا و امتحانا.

 

ولی خب به جای فکر کردن و panic کردن باید خیلی با ارامش به کارم ادامه بدم.

 

فقط احساسی قوی می تواند حریف یک احساس بشود. کار من مشخص است: باید یاد بگیرم عقل را به احساس تبدیل کنم.

 

میلاد
۲۷ آبان ۹۸ ، ۱۲:۴۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

از فردا ایشالله یکم بیشتر شبیه ایده آل هام باشم.

از فردا بالغ تر ایشالله. بالغ تر از چیزی که هست شده یه اپسیلون.

میلاد
۰۳ آبان ۹۸ ، ۲۰:۰۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

من نمردم و می‌نویسم تا بگم زنده‌ام. 

پاییز لعنتی با هوای تاریک و بارون‌های دپرس کننده اش اومده داره حال من رو بد می‌کنه.

ولی من لذت می‌برم. لذت می‌برم از زبان خوندن یاد گرفتن لغاتی که تا حالا نمی‌دونستم. لذت می‌برم از تلاش برای مسابقه‌ای به اسم تافل هر چند خیلی دیر جدی خوندن رو براش شروع کردم.

 

این روزها پنجشنبه‌ها تنها پا میشم میرم شهربازی. تمرین‌ می‌کنم تا وقت‌هایی که یک دستگاه خیلی وحشتناک سوار می‌شم ریلکس باشم، جیغ نزنم، تپش قلب نگیرم و چشمام رو نبندم.

 

برگشتم به دانشگاه دوباره، یک ماه از کار مرخصی گرفتم و حالا تقریبا هر روزم از صبح تا شب توی دانشگاه با دوستام و تو سالن مطالعه می‌گذره.

می‌دونم دیگه ترم ۹، ترم آخره. دیگه ترم بعد کسی نیست، هیچکس نیست تا تو سایت دانشکده بشینم پیشش.

 

 

دوباره پینگ پنگ بازی کردن رو شروع کردم تا اضافه وزنم رو کم کنم و لذت ببرم. تو نمی‌تونی ۱ ساعت مداوم بدوی و عرق بریزی ولی میتونی ۴ ساعت پشت سر هم پینگ پنگ بازی کنی و اصلا متوجه نشی لباست انقدر خیس شده که می‌تونی بچلونیش.

 

نمی‌دونم آخرش چی‌ میشه. نمی‌دونم سال بعد اینجا ارشد می‌خونم یا خارج یا سربازی‌ام.

نمی‌دونم سال بعد دارم چه رشته‌ای رو می‌خونم حتی.

و اینش قشنگه. خیلی قشنگه. 

 

این که برای یه مسابقه تلاش می‌کنم باعث میشه باورم شه هنوز زنده‌ام و نمردم.

من هنوز زنده‌ام.

میلاد
۰۲ آبان ۹۸ ، ۱۲:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر