جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

پرده اول - حداقل فایده‌ای وجود دارد...


شاید ۳۰ سال دیگر تنها چیزی که از ترم ۵ به یاد داشته باشم، این دو جمله‌ای باشد که استاد درس هوش مصنوعی(دکتر نیک‌آبادی) سر کلاس بیان کرد.


جمله اول:

 ,To find something, anything
 ,a great truth or a lost pair of glasses 
.you must first believe there would be some advantage in finding it

برای پیدا کردن چیزی، هر چیزی،
یک حقیقت بزرگ یا یک عینک گمشده،
تو باید اول یقین پیدا کنی که در پیدا کردن آن فایده‌ای وجود دارد.


این جمله بسیار بدیهی است اما متاسفانه این جمله را خیلی مدت بود که در زندگی‌ام فراموش کرده‌بودم. ما نیاز داریم که هر از چند‌گاهی استادی، دوستی، رهگذری یا هر انسان دیگری این جملات بدیهی را به یاد ما بیاورد، شاید علت مسئله و مشکل حل‌نشده‌ای از ما باشد.

تازگی این اتفاق برایم بسیار می‌افتاد که یک کار را شروع می‌کردم اما وقتی به اواسط کار می‌رسیدیم دوست داشتم کار را در همان جا رها کنم، از تدریس‌یار شدن برای یک‌ درس بگیر تا خواندن یک کتاب  و تلاش برای بالا بردن معدل. 
فکر می‌کنم مشکل من این بود که قبل از اینکه آن کارها را شروع کنم درست به این فکر نمی‌کردم که این کار چه فایده‌ای برای من می‌تواند داشته باشد.
من درست فکر نکردم که چرا من باید درس بخوانم و کلی وقت بگذارم تا تمرین‌های چرت دانشگاه را چه با تقلب و چه با تلاش خودم تحویل بدهم تا نمره بگیرم، صرفا دیدم که همه می‌نویسند و نمره دارد پس من هم باید بنویسم.
من درست فکر نکردم که چرا باید یک درس را تدریسیار شوم، صرفا دیدم همه کسانی که معدلشان بالاست تدریسیار می‌شوند و من هم باید بشوم، نتیجه‌اش شد تصحیح کلی تمرین چرت و پرت.
این یکی از عواملی است که باعث می‌شود من مداومت نداشته باشم.
دقیقا اواسط کار تازه به این فکر می‌کردم که دقیقا فایده‌ این‌کار برای من چیست و وقتی پاسخی پیدا نمی‌کردم آزرده خاطر می‌شدم.
از این به بعد باید قبل از شروع هر کاری درست و باحوصله به همه فایده‌هایش فکر کنم نه اینکه از محیط اطرافم الگو بگیرم.
وقتی فایده‌هایش را کامل برای خودم هضم کردم و دیدم که ارزش دارد، آنگاه دیگر در میان کار جا نمی‌زنم مگر اینکه داده جدیدی به مغزم اضافه شود.
برای خیلی از اطرافیانم هم این مشکل را حس می‌کنم.

جمله دوم هم این بود:

چیزی که کامل به‌دست نمی‌آید لازم نیست کامل از دست برود.

شاید بعد‌ها راجع به جمله دوم بیشتر نوشتم.



پرده دوم ـ دوباره جهادی...

دوم بهمن دوباره به اردو جهادی می‌روم، اینبار کرمانشاه.
در حال حاضر واقعا به همچین جایی نیاز داشتم.
نمی‌خواهم مانند این بسیجی‌های جوگیر ورودی جدید دانشگاه جو جبهه بدهم، حلالیت بگیرم و کلی کار خنده دار دیگر.
 نمی‌خواهم بگویم این اردوها جو روحانی دارد و قرار است منقلب شوم، اتفاقا خیلی هم جو ساده‌ای دارد مثل هر اردوی دیگری، شاید تنها فرقش این باشد که در این اردوها ورق بازی نمی‌کنی و شوخی‌های خرکی نمی‌بینی و حرف‌های زشت نمی‌شنوی و نماز صبح به زور بیدار می‌شوی.

اما من نیاز دارم تا چند روز با خودم تنها باشم. چند روز جایی باشم که با هیچکس صمیمی نباشم، تلگرام نداشته باشم و از اینترنت و لپ‌تاپم دور باشم.
چند روز هیچ‌کاری با کامپیوتر نکنم و در یک هوای تمیز با خودم فکر کنم.
دوباره مسائل ذهنم را بنویسم و با فکر کردن به آن‌ها حلشان کنم.
دوباره اهدافم را بازبینی کنم و متناسب با آن‌ها راهبردی در نظر بگیرم که من را به اهدافم برساند.

این کار باعث تازگی روح آدم می‌شود،
در رالی مسخره زندگی، نمره، درس، تمرین و پروژه، در رالی کار و کد زدن، بهتر است هر از چند‌گاهی آدم کنار بزند و به موتور مغزش استراحت دهد و آن را تنظیم کند تا دیگر در راه به ترتر کردن نیفتد.

و این‌بار من به کرمانشاه می‌روم بدون اینکه نگران باشم نمره‌ها در این زمان می‌آید و باید اعتراض کنم.
بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشم در این بازه تعطیلات می‌توانستم کلی چیز یاد بگیرم و دوستانم کلی چیز یاد گرفتند و من نگرفتم.
بدون اینکه نگران هیکلم باشم که در این چند روز که تمرین نمی‌کنم چه می‌شود.

نباید به زمین چسبید.

علاوه برآن دوست دارم کمک کنم، دوست دارم کودکانی که در سفر می‌بینم حتی اگر کار زیادی برایشان نکرده‌باشم بعدها که بزرگ شدند یادشان باشد که وقتی در اوضاع آشفته‌ای بودند کسانی به فکر آن‌ها بودند و وقتی آن‌ها دکتر شدند یا مهندس، مدیر یا کاره‌ای در این مملکت، برای هم‌نوعان و هم‌وطنان خودشان دل بسوزانند و هرجایی که هستند جلوی فساد را حداقل در اطراف خودشان بگیرند.


پرده سوم ـ work hard,work smart,work consistent

چند وقت پیش فیلمی از این فیلم‌های انگیزشی دیدم که با موضوع بسکتبال بود و می‌گفت که یک بسکتبالیست برای رسیدن به NBA باید سه ویژگی داشته باشد.

۱- سخت کار کند. 
۲- هوشمندانه کار کند.
۳- مداومت داشته باشد.

وقتی به خودم نگاه می‌کنم می‌بینم من فقط ویژگی دوم را دارم.
برای مثال در درس سعی می‌کنم وقتی که می‌گذارم را به بهترین شکل درس بخوانم، قانون پارتو را رعایت می‌کنم و به جای گیر دادن به مسائلی که بی‌ارزش هستند تمرکزم را روی مسائل کلی‌تر می‌گذارم. یا مثلا در ورزش سعی می‌کنم وقت خوبی را به تحقیق اختصاص دهم و ببینم آن‌ها که موفق شده‌اند چه‌کار کرده‌اند و من هم تقلید کنم.
اما ویژگی اول و سوم خیلی در من کم است.
من از کار زیاد بیزارم، وقت‌هایی که بچه‌ها شب امتحان بیدار می‌مانند و درس می‌خوانند من حتی اگر نصف درس هم نخوانده باشم باز برایم سخت است که بیدار بمانم، من نسبت به کسانی که رنج معدلشان مثل من است خیلی کمتر تلاش می‌کنم و خیلی تنبل‌تر از آن‌ها هستم، واقعا خجالت می‌کشم از اینکه من هم در جمع آنان باشم چون آن‌ها تلاششان خیلی از من بیشتر است.
من مداومت هم ندارم،من خیلی زود دنبال نتیجه‌ام و زود خسته می‌شوم و کاری که باید بکنم را کنار می‌گذارم.

باید فکر کنم و تصمیم بگیرم که دو ویژگی دیگر را در خودم تقویت کنم.
باید مداومت و پشتکار را تمرین کنم.

میلاد
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر