جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

جریان

اراده و وفاداری به قول‌ها

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

بالاخره با هر فلاکت و مصیبتی که بود ابوالمشاغل را خواندم ، میپرسی : چرا فلاکت؟! آخر خواندن این کتاب ۲۴۰ صفحه ای برای من یک ماه طول کشید.

هر دفعه با کلی کلنجار با خودم این چشم های خواب آلود را وادار میکردم که به کتاب بنگرند و این دست های لاغر وزن کتاب را تحمل کنند تا بعد از مدت ها یک کتاب به لیست کتاب های خوانده شده ام اضافه کنم بلکه اندکی از عذاب وجدان لعنتی را بزدایم . 

البته همیشه اینگونه نبوده ها ، زمان هایی هم مطالعه ما روی فرم بود و ما همان هستیم که دیوید کاپرفیلد را یک نفس در ۱۰ ساعت بدون حتی لحظه ای چشم برداشتن از کتاب خوانده بود اما خوب مطالعه هم مانند ورزش است ، وقتی آن را کنار میگذاری مدتی طول میکشد تا به اصطلاح روی فرم بیایی.

بگذریم!

ابتدا که کتاب را از شهر کتاب یوسف آباد خریدم انتظار داشتم باز هم نادر ابراهیمی با همان قالب کتاب «ابن مشغله» باز برایمان از شغل هایی که داشته بگوید و باز ما را به این نتیجه برساند که آقا جان روزی آدمیزاد از بالا میرسد و در زندگی شغل هایی نصیبت میشود که شاید حتی فکرش را هم نکنی و اندکی از استرس ما نسبت به آینده کم کند و ما هم ذوق کنیم .

حدسمان تا حدودی درست بود اما این کتاب فقط ادامه روایت شغل های نادر خان نبود ،‌ میتوان گفت این کتاب نتیجه های شخصی نادر خان را نیز به همراه داشت (از همان نتیجه هایی که بعد از ۵۰ سال زندگی نصیب آدم میشود و تبدیل به قانون های او میشود) یا حتی یک تاریخ شفاهی از دورانی که نادر ابراهیمی در آن بوده است.

روایتی از مبارزات سیاسی آن دوران و فساد اداری و بحران مدیریت اوایل انقلاب و ...

از نظرم این کتاب بسیار دلنشین تر از کتاب اول (ابن مشغله) بود که خوب دلیل ش هم زیاد مجهول نیست چون نویسنده کتاب دوم را بسیار دیر تر از کتاب اول منتشر کرده و خوب کلی پخته تر شده است.

چیزی که مرا ترغیب کرد که این کتاب را بخوانم این بود که باز به این نتیجه برسم که زندگی پر از غافلگیری است و کلی کار که حتی فکرش را هم نمیتوانی بکنی برایت پیش می آید . آخر میدانی مدتی است که بسیار نگران آینده ام. (انگار دارم بزرگ میشوم)

البته شاید نتیجه فوق بدیهی به نظر برسد اما میدانی گاهی نیاز دارم با یک مثال این نتایج بدیهی برایم تکرار شود.

و خوب من علاوه بر رسیدن به هدفم که گرفتن نتیجه فوق بود کلی چیز های دیگر نیز آموختم. کلی چیز!

نوشته نه چندان دلنشین و به درد نخورم را با شعری از کتاب به پایان میرسانم. 

(باید من را به خاطر این قلم بد ببخشی چون همین را هم با کلی زور و فشار نوشتم مثل اینکه باید نوشتن را نیز مانند مطالعه روی فرم بیاورم البته یاد ندارم که نوشتنم خوب بوده باشد!)


ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس                 چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها                   چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود              رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود            خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم

ما برای بوئیدن بوی گل نسترن                     چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های کویر                چه خطر های کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم

ما برای خواندن این قصه عشق به خاک        رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک           خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم


راستی تو میدانستی این شعر را که محمد نوری نیز به زیبایی آن را خوانده ، نادر ابراهیمی سروده است؟!

میلاد
۱۶ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر