جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

داری با من حرف می‌زنی؟

داری با من حرف می‌زنی؟

داری با من حرف می‌زنی؟

پس با چه خری حرف می‌زنی؟

داری با من حرف می‌زنی؟ 

خب من تنها کسیم که اینجاست. فکر می‌کنی با کدوم عوضی‌ای حرف می‌زنی؟ ها؟


شبا تمام حیوونا بیرون میان ، فاحشه ها ، بدکاره ها ، عوضیا ، پولدارا ، معتادا ، مرض ، فساد . یه روزی بارونِ واقعی میاد و تمام این کثافت های توی خیابان رو میشوره . من همه جا میرم ، مردم رو همه جا میبرم ، برانکس ، بروکلین ، هارلم ، اهمیتی نمیدم ، برام فرقی نمیکنه . بعضی ها حتی حرفم نمیزنن ، بازم برام فرقی نمیکنه !


من یک راننده تاکسی ام ، برتراند راسل که نیستم!


روز ها می آند و می روند...تمامی ندارند...تمام چیزی که زندگی به من نیاز داشت مقصدی بود و جایی که بخواهد به آنجا برسد.


با اینکه اصلا حسش نبود اما حیفم آمد راجع به فیلم راننده تاکسی پست نزنم.

ترکیب یک موسیقی متن زیبا با یک بازیگر فوق العاده(رابرت دنیرو) و یک کارگردان خلاق (اسکورسیزی).

یک فیلم سرشار از حس آمیزی!

البته بهیچوجه این دیالوگ ها حس سکانس ها را منتقل نمیکنند.

موسیقی متن این فیلم را از اینجا بشنوید.

داستانش را هم نقل نمیکنم تا خودتان ببینید.


میلاد
۲۷ آبان ۹۲ ، ۰۰:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


بعد از یک مدت طولانی تعداد بسیار زیادی فیلم بدست آوردم که در حال دیدن آنها هستم.

زندگی در هاله ای از امتحانات وصف خوبی برای احوال این ماه است.

به طرز خیره کننده ای همه ی معلم ها امتحان میگیرند ما هم میدهیم و آخ نمیگوییم پس کجایند آن مردان انقلابی که برگه ها را سفید میدادند؟

محرم امسال هم گذشت و ما دستمان از شیر کاکائو کوتاه ماند البته از قیمه کم نگذاشتیم.

معلم حسابان مرا یاد محسن قهرمانی میاندازد با این برگه تصحیح کردنش اما در کل از نمره هایم به جز حسابان راضی هستم.

از درس خواندن بغل دستیم هم راضی هستم چون اکثر امتحان ها را از روی او تقلب کردم. (تصویر به خوبی گویای احوال است)

به نظر من نظام آموزشی اگر هیچ چیز به ما یاد نداد اما کار تیمی را به صورت غیر مستقیم بسیار خوب به ما آموخت.

بعضی مواقع به خاطر این تقلب ها از خود بیزار میشوم اما خودم را با اینکه در پایان ترم درس میخوانم ارضا میکنم.

ملت شریف ایران هم که نفر به نفر به علت چیت کردن تو کانتست های کدفورسس لو میروند تازه جالب اینجاست که همدیگه را لو میدهند والله راست میگویند که ما ایرانی ها به همدیگر رحم نمیکنیم.

یک مدت هندی ها را مسخره میکردیم اما مثل اینکه کم کم اصطلاح برنامه نویس هندی جای خودش را به اصطلاح برنامه نویس ایرانی میدهد.

فردا هم که امتحان درس شیرین هندسه را داریم که هنوز سمتش نرفته ام به خاطر معقوله ای به نام تحقیق دینی!

موضوع تحقیق هم فقر فرهنگی است که بعد ها شاید راجع به آن پست زدم.

ابتکار عمل مان را هم از دست دادیم و در برابر خواسته های دنیوی تسلیم شدیم و بعد از ۲ ماه به گیم نت رفتیم اما سالار را ندیدیم.

دلم برای سالار یک ذره شده مخصوصا آواز خواندنش:

(( من از عشق بارون به بابات سر زدم...‌))

((----- منو خوردی  برو حالشو ببر))

(( زمانی ای فلج     زمانی ای فلج))

و هزاران آواز دیگر که ما با هر کدام خاطره داریم...

سالار از جمله کشف های مهم من در زندگی بود شاید بعدا درباره او یک پست جدا زدم.



میلاد
۲۵ آبان ۹۲ ، ۰۰:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


بازی اول:
بازی رو  ۹-۱ بردیم من ۵ تا پاس گل دادم و یک گل زدم. 
بازی دوم:
۲-۰ بردیم من یک گل از رو پنالتی زدم.
بازی سوم(نیمه نهایی):
یک گل زدیم که داور قبول نکرد اما خدا را شاهد بگیریم گل بود ، خیلی هم گل بود ، بگذریم.
اولین گل را ما زدیم و جلو افتادیم ، بعد اونا گل زدن رو اشتباه دروازه بان ما ، بعد ما گل زدیم ، بعد اونا تو لوس تایم گل مساوی رو زدند!
بازی کشید به پنالتی. من احمق عجله کردم و پنالتی رو خراب کردم و زارع هم پنالتی خراب کرد اونا هم یه پنالتی خراب کردند و در نهایت ۴-۳ باختیم.  
یک وقت هایی هست که خیلی عذاب میکشی.
وقت هایی که ۱۰ نفر دیگه به خاطر تو باید عذاب بکشن!
خیر سرم کاپیتان بودم اما تا همین نیمه نهایی هم خوب اومدیم بالا.
همیشه به بچه ها میگفتم وقتی میبازید نگید تقصیر داوره اما الان خودم بدتر از اون ها شدم و اصلا نمیتونم داور رو ببخشم.
اما فقط من تقصیر نداشتم.
دروازه بان و دفاع آخر و داور هم مقصر بودند.
گل صد در صد ما را نگرفتند.
تیم ما بهترین خط حمله رو داشت اما..
اما اشکال نداره اینا همش خاطره میشه.
اصلا به خاطر خاطرشه که پست میزنیم.
امسال سال آخرم بود و باز هم شکست خوردم.
اشکال نداره من به شکست عادت کردم.

پینوشت ۱:
به شدت با شنیدن Endless summer(آهنگ مسابقات یورو) دلم کباب میشه برای خودمون!



میلاد
۰۸ آبان ۹۲ ، ۰۰:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر