جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

یک وقت هایی هست که فازت با خودت معلوم نیست ، نمیدونی با خودت چند چندی؟!

اون موقع هاست که رو کاغذ فکر کردن و نوشتن خیلی جواب میده.

تو غم فردایی هستم که قراره ساعت ۵:۳۰ صبح بلند شم و بعد از کمپرس شدن تو مترو کرج و مترو تهران به کلاس برسم.

از بچگی با بیدار شدن مشکل داشتم. 

خیلی خیلی زیاد.

صبح ها وقتی بیدار میشم حس میکنم که دنیا رو سرم خراب میشه.بقدری که از خدا میخوام که منو بکشه.

واقعا احساس میکنم مکتوب کردن چیزهایی که تو ذهنم میگذره خیلی کاره سختیه.

تلاش برای بهتر شدن و کامل شدن دغدغه هر روز منه.

دیدن نود تو دوشنبه ها خیلی لذت بخشه اما هر لحظه که به بیداری فردا فکر میکنی از دماغت در میاد.

امروز حرف زدن با یک نفر باعث شد به خودم و سبک زندگی خودم شک کنم اما نهایتا خودم باید تصمیم بگیرم که چی میخوام.

دلم برای مدرسه تنگ شده خیلی خیلی زیاد.

باید آشغالای ذهنم رو دور بریزم.

باید برای بهتر شدن تلاش کنم نه بهترین شدن.

نباید قاتی جوهای الکی اطرافم شم و غریضی رفتار کنم.

هر جمله ای که بشنوم یا هر کتابی که بخونم که نباید درست باشه.

درست اون چیزیه که من حس میکنم.

تو نود هم طبق معمول دعوا شده.

احساس میکنم مغزم سبک شده.

اما این فکر بیداری فردا خیلی اذیتم میکنه بیخیال تو مترو میخوابم.

یادم باشه و یادم نره که تو زندگیم همیشه بخوام بهتر شم نه بهترین اینجوری حسادتم رو هم از بین میبرم.

دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.

صفحه ذهنم خالی شد....


میلاد
۲۹ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


شاید دو ماه پیش یک درصد هم فکر نمیکردم که خرداد ۱۳۹۲ بهترین برهه از زندگیم شود.

آن زمان گمان میکردم که آن روزها بدترین بازه زندگیم بوده است اما حال نظرم ۱۸۰ درجه برگشته است.

هر وقت که به کارهایی که در‌آن روزها انجام دادم فکر میکنم احساس غرور میکنم.

چون در آن زمان بازده بالایی داشتم و وقتم اصلا تلف نمیشد.

از امتحان میامدم ، کتاب غیر درسی میخواندم  ، فوتبال بازی میکردم ، شام میخوردم ،‌فیلم میدیدم و رستاخیز من شروع میشد...

من میماندم و یک کتاب و شب و امتحان...

شبانه درس میخواندم و لذت میبردم و بهترین نتیجه را هم میگرفتم.

صبح ها به زور از خواب بلند میشدم و احساس میکردم دنیا بر سرم خراب شده است.

آن روزها گذشته است اما خاطرات خوبش  است که برای من باقی مانده است.


الان که فکر میکنم میبینم انسانها وقتی به زمانهایی که در آن تلاش کرده اند فکر میکنند احساس غرور میکنند و از گذشته لذت میبرند.


پی نوشت ۱: به طرز خیره کننده ای با عکس این اسکلت حال میکنم.



میلاد
۱۸ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر