جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است


چند وقتیست قلم خشک شده است و هرچقدر سعی میکنیم بنویسیم نمیشود.
یکسال از عمر بلاگ گذشت!
وبلاگ چطور بود؟!
خوب بود و به جرئت میتوانم بگویم که باعث پیشرفت من در یکسری چیز ها شد که سِکرِِت است.
نمیدانم چرا شخصیت بلاگی من بهیچوجه شبیه شخصیت واقعی من نشد.
مراقب باشید!
انسان ها از آنچه در بلاگشان دیده میشود مزخرف ترند!
بزرگترین درسی که امسال گرفتیم این بود که هیچوقت سعی نکنیم کامل باشیم.
و هیچوقت نگوییم کاری را فردا انجام میدهیم.
نسبت به پارسال بهتر شدیم؟
Maybe.
باید یکسری عادت بد را کنار بگذاریم تا پیشرفت کنیم.
پس برنامه ی سال بعد میشود:
حفظ عادات خوب.
ترک عادات بد.
عادت به کارهای خوب.
دیگر خشک شدن قلم را به بزرگی خودتان ببخشید.
عموبرنارد هم به مناسبت تولد بلاگ آهنگی از خود در کرد.
از اینجا بشنوید.
یا حق!

پینوشت۱:
شاید به راهیان نور رفتم!
میلاد
۲۹ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
  • هرگاه خبرى شنیدید آن را نیک بفهمید و در آن بیندیشید، نه اینکه بشنوید و نقل کنید. زیرا نقل کنندگان علم بسیارند ولى ، اندیشه کنندگان در آن اندک اند.
  • چیزى را که نمى دانى مگوى ، حتى بسیارى از چیزهایى را، که مى دانى ، بر زبان میاور. زیرا خدا بر اعضاى تو احکامى واجب کرده که در آن روز به آنها بر تو حجت آورد.
  • هر کس در طلب چیزى برخیزد، یا همه آن را به دست خواهد آورد یا بخشى از آن را.
  • اگر بردبار نیستى ، خود را به بردبارى وادار، زیرا کم اتفاق افتد که کسى خود را به قومى شبیه سازد و همانند آنان نشود.
  • مردم دشمن چیزهایى هستند که نمى دانند.
  • به هنگام بروز فتنه چون اشتر دو ساله باش که نه پشتى استوار دارد که بر آن سوار توان شد و نه پستانى شیرده ، که از آن شیر توان دوشید.
  • براى فهمیدن بپرس ، نه به قصد جدل . زیرا نادانى که چیزى مى آموزد، همانند داناست و دانایى که پاى از دایره انصاف بیرون مى نهد به نادان مى ماند.
  • بزرگترین توانگرى ، ماءیوس شدن است از آنچه در دست مردم است .
  • کسى که از او چیزى خواسته اند، آزاد است تا زمانى که وعده دهد.
  • چه تصمیمهاى مهم روز را که خواب ناچیز کند.
  • با مردم به گونه اى بیامیزید، که اگر بمیرید، بر شما بگریند و اگر بمانید با شما دوستى کنند.
  • ناتوانترین مردم ، کسى است که در یافتن دوست ناتوان باشد و ناتوانتر از او، کسى است که دوستى فرا چنگ آرد و ضایعش گذارد.
  • ترس قرین نومیدى است و شرم ، موجب محرومى است و فرصت مى گذرد، چونان که ابرها مى گذرند. فرصتهاى نیکو را غنیمت شمرید.
  • برترین پارساییها آن است که در نهان باشد.
  • هیچکس مزاح ننمود، مگر آنکه ، اندکى از عقل خود را از دست داد.
  • همه زهد، میان دو کلمه از قرآن قرار گرفته است . خداى تعالى مى فرماید (تا بر آنچه از دستتان مى رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان مى آید شادمانى نکنید). کسى که بر گذشته تاءسف نخورد و بر آینده شادمان نباشد زهد را از دو سوى آن گرفته است .
  • هر که به کارى بشتابد، که مردمش ناخوش دارند، درباره اش آن گویند که ندانند.
  • اى فرزند، بپرهیز از دوستى با احمق ، زیرا احمق خواهد که به تو سود رساند، ولى زیان مى رساند و بپرهیز از دوستى با بخیل که او چیزى را که بسیار به آن نیازمند هستى از تو دریغ مى دارد و بپرهیز از دوستى با تبهکار که تو را به اندک چیزى مى فروشد.
    و بپرهیز از دوستى دروغگو، که او چون سراب است ، دور را نزدیک نشان مى دهد و نزدیک را دور مى نمایاند.
  • عاقل کسى است که هر چیز را به جاى خود مى نهد. گفتند جاهل را براى ما وصف کن ، فرمود وصف کردم .
  • کسى که سخنش حکمت آمیز است ، خاموشیش سود ندارد، همان گونه که سخن گفتن نادان را فایدتى نیست .
  • گروهى ، خدا را به شوق بهشت مى پرستند، این عبادت بازرگانان است و گروهى خدا را از ترس عذاب او مى پرستند، این عبادت بردگان است و گروهى خدا را براى سپاس او مى پرستند، این عبادت آزادگان است .
  • خداوند، نادان را به آموختن موظف نساخت ، مگر آنگاه ، که دانایان را موظف ساخت که نادانان را تعلیم دهند.
  • هر که در کارها سستى پیشه کند، حقوق خویش تباه کرده و هر که از سخن چین پیروى کند، دوست خود از دست داده .
  • مقام و مرتبت هرکس به قدر همت اوست و صدق او به قدر جوانمردى اوست و شجاعتش به قدر حمیّت اوست و عفّت او به قدر غیرت اوست .
  • پیروزى به دوراندیشى است و دوراندیشى به جولان اندیشه و اندیشه به نگاه داشتن اسرار است .
  • از تعرض کریمان ، چون گرسنه شوند و از تعرض فرومایگان ، چون سیر شوند، حذر کنید.
  • غیبت کردن تنها سلاح ناتوان است .
  • هیچ بى نیازیى چون عقل و هیچ بینوایى چون جهل و هیچ میراثى چون ادب و هیچ پشتیبانى چون راءى زدن با دیگران نباشد.
  • صبر بر دو گونه است : یکى صبر در آنچه آن را ناخوش مى دارى و یکى صبر از آنچه دوستش مى دارى .
  • زبان ، درنده اى است که اگر به خود واگذارندش ، بگزد.
  • جاهل دیده نشود مگر در افراط یا تفریط.
  • چون عقل به کمال باشد، سخن اندک گردد.
  • هر که خود را پیشواى مردم خواهد، باید که پیش از ادب کردن دیگران به ادب کردن خود پردازد و باید که ادب کردن دیگران به کردار باشد، نه به گفتار. کسى که آموزگار و ادب کننده خویش است ، سزاوارتر به تعظیم است ، از آنکه آموزگار و ادب کننده مردم است .
  • ارزش هر کس چیزى است که نیکویش مى داند.
  • هر که از گفتن (نمى دانم ) سر باز زند به هلاکت رسد.
  • فقیه کامل کسى است که مردم را نه از آمرزش خداوند نومید گرداند و، نه از رحمت حق ماءیوسشان سازد، نه از مکر خدا ایمنى دهد.
  • بى قدرترین علمها، علمى است که بر سر زبان باشد و ارجمندترین علمها، علمى است که بر اعضا و ارکان آدمى آشکار شود.
  • چه بسا عالمى را که جهلش از پاى در آورد و حال آنکه ، علمش با او بود و سودش نکرد.
  • به سبب من دو کس به هلاکت رسیدند یکى ، آنکه در دوستى من غلو مى کند و دیگر، کسى که در دشمنى من پاى مى فشرد.
  • دوست را دوست نتوان گفت ، مگر آنگاه ، که در سه جاى آبروى دوست خود نگه دارد. یکجا به هنگامى که به بلایى گرفتار شود و یکى در هنگامى که حاضر نباشد و یکى بعد از مرگش.
  • کسى که به کارهاى گوناگون مى پردازد، چاره سازیهایش کارسازش ‍ نتواند بود.
  • درویش نشود کسى که میانه روى کند.
  • چه بسیار روزه دارى که از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى نبرد و چه بسا، نمازگزارى که از نمازش جز بیدارى و رنج نصیبى حاصل نکند. خوشا خوابیدن زیرکان و خوشا روزه گشادن ایشان .
  • اى کمیل ، علم بهتر از مال است . علم تو را نگه مى دارد و تو باید مال را نگه دارى . مال به هزینه کردن کاسته مى شود و حال آنکه ، از علم هر چه انفاق کنى ، افزونتر شود و آنچه به مال پرورده شود با زوال مال زوال مى یابد.
  • آدمى در زیر زبان خود پنهان است.
  • سخن بگوید تا شناخته شوید که آدمى در زیر زبانش پنهان است .
  • هر که به جاهایى رود که تهمت انگیز است ، نباید کسى را که به او بدگمان شده است ، ملامت کند.
  • هر که راز خود نهان دارد، اختیار آن همواره به دست او باشد.
  • هر که حق کسى را ادا کند که او حقش را ادا نکرده ، خود را بنده او ساخته .
  • خودپسندى افزونى و پیشرفت را باز مى دارد.
  • ثمره تفریط و کوتاهى در کارها پشیمانى است و ثمره دوراندیشى سلامت است .
  • از مال تو آنچه از دستت رفته و سبب عبرت تو بوده است ، از دستت نرفته است .
  • هر ظرفى از آنچه در آن مى نهند پر شود، مگر ظرف دانش که هر چه در آن نهند فراختر مى گردد.
  • از عدالت نیست ، داورى از روى گمان .
  • کار نیک را به جاى بیاورید و آن خرد مشمارید، زیرا، کار نیک ، هر چند، در نظر خرد آید، بزرگ باشد و هر چند، اندک نماید، بسیار باشد. نباید یکى از شماها بگوید که فلان در انجام دادن کارهاى نیک سزاوارتر از من است . به خدا سوگند، بسا که چنین شود. زیرا گروهى اهل خیرند و گروهى اهل شر، که هرگاه کار خیر یا کار شر را شما رها کنید، اهل آن به جاى شما به آن پردازند.
  • تندخویى ، گونه اى دیوانگى است ، زیرا تندخو از کرده خود پشیمان است و اگر پشیمان نشود، دیوانگیش حتمى است .
  • اندیشیدن همانند دیدن به چشم نیست . چه بسا چشم در دیدن خطا کند و حال آنکه ، عقل به کسى که از او نصیحت خواهد، خیانت نکند.
  • با احمق همنشین مباش که کردار خویش در چشم تو بیاراید و دوست دارد که تو را همانند خود سازد.
  • فرستاده اى که نزد کسى مى فرستى ، ترجمان عقل توست و نامه تو رساتر چیزى است که از سوى تو سخن مى گوید.
  • ستودن بیش از استحقاق ، تملّق است و کمتر از استحقاق ، ناتوانى در گفتار است یا رشک بردن .
  • هر که به عیب خود نگریست از نگریستن در عیب دیگران بازماند هر که به روزیى که خدا به او داده ، خرسند باشد، بر آنچه از دستش رفته ، محزون نگردد. هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام ، خونش به آن بریزد. هر که با کارها پنجه در افکند هلاک شود. هر که خود را به گردابها افکند، غرق گردد. هر که به جایهاى ناشایست قدم نهد، متهم شود. هر که سخنش بسیار باشد، خطاهایش بسیار باشد و هر که خطایش افزونتر، آزرمش کمتر و هر که آزرمش کم باشد، پارساییش اندک بود و هر که پارساییش اندک باشد، قلبش بمیرد و هر که قلبش بمیرد به آتش دوزخ داخل گردد. هر که به عیبهاى مردم بنگرد و آنها را ناخوش دارد، ولى خود مرتکب آنها گردد، بى تردید احمق است . قناعت ثروتى است پایان ناپذیر. هر که فراوان یاد مرگ کند، به اندکى از دنیا راضى باشد و هر که بداند گفتارش همان کردار اوست ، در آنچه به کارش نیاید چیزى نگوید.
  • اندیشه آینه اى صافى است و عبرت گرفتن ، هشدار دهنده اى نیکخواه . براى ادب کردن خود، همین بس که از هر چه از دیگرى ناپسند مى انگارى ، دورى نمایى.

  • میلاد
    ۰۶ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر