جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب

۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است


واقعا که دورانی که من توشم خیلی افسرده کننده است.

چیزی که آدم رو اذیت می کنه تعهد هاست.

تعهد به درس , تعهد به خانواده , تعهد به هزارتا چیز دیگه که دوست داری نباشن.

حسرت این رو میخوری که چرا تو دورانی که آزادی مطلق داشتی مثل دوران راهنمایی و ابتدایی کارهایی که باید رو نکردی.

چرا اون موقع که وقت اضافه زیاد داشتی زندگی بزرگ هارو نخوندی؟

الان دیگه خیلی مشغلت زیاد شده و نمیتونی بری سمت چیزی که علاقه داری 

چون الان تو متعهدی , متعهد.......


پ.ن.:

جدیدا وبلاگ نویسی هم خیلی خسته کننده شده چون احساس میکنی هیچکس نوشته هات رو نمیخونه.

یعنی داری واسه باد هوا مینویسی



برگرفته شده از mrknowitall.blog.ir

میلاد
۳۱ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


خیلی از چیزهایی که میخواهیم از ما فاصله دارند 

برای بعضی از آن ها تلاش کردیم اما به آن نرسیدیم.

برای بعضی از چیز ها تلاش نکردیم اما توقع رسیدن به آن را داشتیم.

ما نمیدونیم این فاصله از کجا اومده؟ 

اصلا این فاصله از کی تو ما بوجود  اومده ؟

در مورد خیلی از چیز ها پاسخ این سوالارو نمیدونم.

اما درباره ی فاصله ام با خدا میدونم که:

من اولش ذات پاکی بودم با بهتره بگم ما اولش ذات پاکی بودیم اما به مرور زمان لکه دار شدیم.

مثله آینه ای که کدر میشه. شاید 20 سال پیش خدا رو با قلبم بهتر حس میکردم یعنی خدا قسمتی از وجود من بود 

اما من ازش فاصله گرفتم یا نمیدونم شاید اون از من فاصله گرفت بخاطر لکه دار شدن ایمانم نسبت بهش یا اصلا یکی بین ما فاصله انداخت.

حالا اون یکی کی بود؟ 

عقل من با استدلال های غلطش 

حافظه من که خدا رو یادم ننداخت

غرور من که باعث شد فکرکنم خودمم که کاری رو میکنم

یا شایدم شیطان


شیطان رو زیاد نمیشناسم اما میدونم این شیطان رو من خودم واسه خودم ساختم.

راستی اگه این شیطان نبود ما چیکار می کردیم؟

گناهامون رو گردن کی مینداختیم؟

خوب تا اینجاش یک - هیچ به نفع شیطان.

اگر شیطان نبود وقتی خدا رو از خودمون دور کردیم چه کسی ما رو سرگرم میکرد.


چه کسانی که در دل ما جای خدا را گرفتند!!

چه لحظاتی که به بطالت و غفلت از یاد خدا گذشت!!!


اما این ها همه قابل جبران هستش چون خدا با همه فرق داره.


بنا به دلایلی که نمیدونم احساس میکنم دارم به خدا نزدیک میشم.

راستی این خدا واقعا رحیم هستش که بعد این همه حماقت که از طرف من شد هنوزم آغوشش رو به من بازه.....


میلاد
۲۷ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر