جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

جریان

فصل پشت‌کار و اعتماد به نفس

مدت طولانی است که در بیان می‌نویسم.
از عنفوان نوجوانی تا به حال لحظاتم را ثبت کرده‌ام تا بعدها علاوه بر استفاده از تجربیات، از اشتباهات و خاطرات گذشته‌ام لذت ببرم.
هر بار که می‌نویسم کتابخانه به‌هم‌ریخته ذهنم مرتب می‌شود و آرام‌ می‌شوم.
از شلوغی فاصله می‌گیرم و شور عجیبی با وجودم گره‌ می‌خورد.

من یک آدم ساده که دوست دارم یک آدم خوب باشم، آدمی که خودم از آن راضی باشم، آدمی که شب‌ها موقع خواب راحت بخوابد و هر چند موفقیت‌هایش زیاد بزرگ نباشد اما به خودش افتخار کند.

من دوست دارم مسلمان واقعی باشم، هرچند که اسلام کامل است اما من هنوز خیلی با آنچه باید باشم فاصله دارم.

آخرین مطالب


در زندگی روزمره خود همواره با مشکل مواجه هستیم. فرقی ندارد از چه قشر و چه مرتبه ای باشیم. زندگی بوسیله ی همین مشکل هاست که میان افراد تفاوت ایجاد میکند. مشکل های زندگی ما بسیار شبیه مسائل ریاضی هستند. از هر جهت که نگاه کنیم شباهت هایی با هم دارند. متاسفانه کمتر کسی را دیده ام که در مواجه شدن با همه ی مسائل زندگی اش موفق شده باشد. اغلب اوقات ما وقتی از حل سریع مسئله عاجز میشویم به پاک کردن صورت مسئله روی میاوریم.

پاک کردن صورت مسئله تنها یک لفظ است و میتوانند شامل خیلی از کارها شود. اگر شما یک معلم ریاضی یا اصلا یک معلم باشید احتمالا این جملات را زیاد شنیده اید:

مسئله سخت است.

مسئله غیر استاندارد است. 

به اینجا نرسیده ایم.


این ها خود به گونه ای راهکار های سرباز زدن از حل مسئله یا به نوعی پاک کردن صورت مسئله میباشد.


بسیاری از آدم ها (از جمله خودم) در مواجه شدن با مشکلات زندگی مان همانند یک بچه ی کلاس اول راهنمایی رفتار میکنیم.

با کمی تفکر میتوان دریافت که تعداد افرادی که در جامعه مسئله را حل میکنند خیلی کمتر از افرادی هست که از مسئله میگذرند یا به عبارتی صورت مسئله را پاک میکنند.

هرچقدر هم مسئله ای چرت باشد یا سخت بالاخره ما باید آن را حل کنیم تا به مرحله بعد برسیم و متاسفانه این را نمیدانیم و اغلب وقتی در مسیر ما دشواری بوجود میاید به جای سازش و فکر برای راه حل سریع مسیر را تغییر میدهیم.

رستگاری در شاوشانگ(ShawShank Redemption) تنها یک فیلم است و ممکن است این فیلم حقیقت نداشته باشد و زاده تخیل نویسنده باشد و در آن اندکی اغراق شده باشد اما بسیار جالب است که چگونه یک شخص با برنامه ریزی طولانی مدت و نقشه ای بزرگ زندگی خود را از قهقرا نجات میدهد.

چقدر خوب بود اگر ما نیز همانند شخصیت اصلی این فیلم به جای پاک کردن صورت مسئله به حل آن میپرداختیم...


میلاد
۱۱ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


عادت به خاطره نویسی ندارم و قصد هم نداشتم در این بلاگ پست خاطره ای بزنم اما امروز , بسیار مضخرف بود اما یک چیز خیلی قشنگش کرد. این پست رو زدم تا بعدها یاد امروز باشم و بدونم همیشه بدتر از این هم وجود داره.

بعضی از سمفونی ها و موسیقی های بیکلامی که شنیدم رو هاردم ندارم و فقط میتونم اونارو اتفاقی تو تلویزیون بشنوم.

مشکل اینه که اسمشون رو هم بلد نیستم که دانلود کنم. 

از اونجایی هم که بی کلام هستند و لیریک ندارند نمیشه اسمشون رو هم فهمید.

امروز یکیشون رو به لطف یه نفری پیدا کردم.

(این سمفونی رو از اینجا بشنوید)

شاید در آینده نظرم عوض شه اما امروز بدترین روز زندگیم بود. روز قبل امتحان شیمی. 

هنوز تموم نشده و دیگه هم نمیخوام بخونم. واگذارش کردم به خدا و نفر پشتیم.

از خودم راضی نیستم ولی انصافا این شیمی رو نمیشه خوند.

مثل ادبیات قشنگ نیست که آدم شب تا صبح نخوابه و بخونه.

به قدری خستم کرده که میخوام الان بخوابم اما خیلی زوده.

فردا بلند شم و فقط شیمی بالای 17 بگیرم.


ذهنم پر شده از سولفوریک اسید و سولفورو اسید(که هنوزم فرمولشون رو قاتی میکنم) - آلدهید و اتیلن و بقیه دوستان عاملی - واندروالسی و هیدروژنی - 120 و 109 و کمتر از 109 که باید تو اینجور سوالا به شانسم رجوع کنم.


این آهنگه هم خیلی باحاله , واقعا لذت بخشه.


خدایا چرا شیمی؟ چرا من؟


ایشالله فردا به یاری خدا , دوست پشتیم و سنگین شدن گوش مراقب ها (ما با حرف تقلب میکنیم) , میترکونیم.


پی نوشت 1:

فکر کنم حدود 14 تا 17 شم.

واقعا نمیدونم چه نیازی به این هست که ما بدونیم آلدهید چیه؟!

اصلا در آینده به چه درد میخوره؟

سطح شیمی تدریسی در مدارس خیلی بیشتر از سایر درس هاست مثلا ما درسی مرتبط با علوم کامپیوتر نداریم اما شیمی داریم نظریه هایی رو حفظ میکنیم که برای 20 سال پیش هستند.


پی نوشت2:

خوب و بد شیمی تموم شد و ازش یه سری خاطره مونده. خاطره گریه یکی از بچه ها که میترسید بیفته. خاطره جدولی که با خودم برده بودم و ازم گرفتند (:-بی عرضه). خاطره فداکاری که پشتیم به خاطرم کرد تا برگم رو نگیرن.



میلاد
۰۷ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


واقعا که دورانی که من توشم خیلی افسرده کننده است.

چیزی که آدم رو اذیت می کنه تعهد هاست.

تعهد به درس , تعهد به خانواده , تعهد به هزارتا چیز دیگه که دوست داری نباشن.

حسرت این رو میخوری که چرا تو دورانی که آزادی مطلق داشتی مثل دوران راهنمایی و ابتدایی کارهایی که باید رو نکردی.

چرا اون موقع که وقت اضافه زیاد داشتی زندگی بزرگ هارو نخوندی؟

الان دیگه خیلی مشغلت زیاد شده و نمیتونی بری سمت چیزی که علاقه داری 

چون الان تو متعهدی , متعهد.......


پ.ن.:

جدیدا وبلاگ نویسی هم خیلی خسته کننده شده چون احساس میکنی هیچکس نوشته هات رو نمیخونه.

یعنی داری واسه باد هوا مینویسی



برگرفته شده از mrknowitall.blog.ir

میلاد
۳۱ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


خیلی از چیزهایی که میخواهیم از ما فاصله دارند 

برای بعضی از آن ها تلاش کردیم اما به آن نرسیدیم.

برای بعضی از چیز ها تلاش نکردیم اما توقع رسیدن به آن را داشتیم.

ما نمیدونیم این فاصله از کجا اومده؟ 

اصلا این فاصله از کی تو ما بوجود  اومده ؟

در مورد خیلی از چیز ها پاسخ این سوالارو نمیدونم.

اما درباره ی فاصله ام با خدا میدونم که:

من اولش ذات پاکی بودم با بهتره بگم ما اولش ذات پاکی بودیم اما به مرور زمان لکه دار شدیم.

مثله آینه ای که کدر میشه. شاید 20 سال پیش خدا رو با قلبم بهتر حس میکردم یعنی خدا قسمتی از وجود من بود 

اما من ازش فاصله گرفتم یا نمیدونم شاید اون از من فاصله گرفت بخاطر لکه دار شدن ایمانم نسبت بهش یا اصلا یکی بین ما فاصله انداخت.

حالا اون یکی کی بود؟ 

عقل من با استدلال های غلطش 

حافظه من که خدا رو یادم ننداخت

غرور من که باعث شد فکرکنم خودمم که کاری رو میکنم

یا شایدم شیطان


شیطان رو زیاد نمیشناسم اما میدونم این شیطان رو من خودم واسه خودم ساختم.

راستی اگه این شیطان نبود ما چیکار می کردیم؟

گناهامون رو گردن کی مینداختیم؟

خوب تا اینجاش یک - هیچ به نفع شیطان.

اگر شیطان نبود وقتی خدا رو از خودمون دور کردیم چه کسی ما رو سرگرم میکرد.


چه کسانی که در دل ما جای خدا را گرفتند!!

چه لحظاتی که به بطالت و غفلت از یاد خدا گذشت!!!


اما این ها همه قابل جبران هستش چون خدا با همه فرق داره.


بنا به دلایلی که نمیدونم احساس میکنم دارم به خدا نزدیک میشم.

راستی این خدا واقعا رحیم هستش که بعد این همه حماقت که از طرف من شد هنوزم آغوشش رو به من بازه.....


میلاد
۲۷ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

اول دفتر به نام ایزد توانا 

صانع پروردگار حی دانـا

میلاد
۱۰ اسفند ۹۱ ، ۱۶:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر